شب «استیون بلام» پژوهشگر موسیقی ایرانی عصر روز یکشنبه ۳۱ خردادماه در خانه هنرمندان برگزار شد.

 

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران، نهصد و پنجاه و پنجمین شب بخارا به بزرگداشت استیون بلام، پژوهشگر نامدار موسیقی ایرانی، اختصاص یافته بود.

 

در ابتدای برنامه آمنه یوسف زاده محقق، نویسنده و از شاگردان این هنرمند نامه ای منتسب به بلام‌ را برای حضار قرائت کرد، در بخشی از این نامه آمده است:

 

او می‌گفت آشنایی عمیقش با موسیقی مجلسی، به شکلی غیرمنتظره، او را برای فهم موسیقی ایرانی آماده کرده است. به بیان دیگر، تجربه شنیدن، نواختن و درک ظرایف موسیقی مجلسی، گوش او را برای دریافت پیچیدگی‌ها و ظرافت‌های موسیقی ایران پرورش داده بود.وقتی از او می‌پرسند چگونه به موسیقی ایران علاقه‌مند شده است، معمولاً پاسخ می‌دهد: «از طریق شعر».

 

برادرش که خود شاعر بود، در جوانی کتابی به او داده بود؛ مجموعه‌ای از متون منظوم و منثور که در آن بخش‌هایی از ترجمه‌های انگلیسی آثار شاعران و اندیشمندان فارسی‌زبان، از جمله فردوسی، غزالی، عطار، مولانا و حافظ آمده بود. همین آشنایی نخستین، دریچه‌ای به سوی فرهنگ و اندیشه ایرانی برای او گشود.

 

او از آن دسته دانشمندانی است که دانش و نگاهشان از مرزهای یک رشته فراتر می‌رود؛ کسی که فرهنگ و موسیقی ایرانی را عمیقاً دوست دارد و با دلبستگی و تعهدی کم‌نظیر درباره آن پژوهش کرده است. یک بار به او گفتم که حتماً در زندگی پیشین خود ایرانی بوده است. او با این شوخی موافقت کرد و حتی این خاطره را در زندگی‌نامه‌ای که اکنون مشغول نگارش آن است، آورده است.او به بسیاری از دانشجویان و پژوهشگران ایرانی در حوزه‌های مختلف موسیقی کمک کرده و راهنمای آنان بوده است.

 

امروز برای من مایه خوشحالی و افتخار است که در بزرگداشت انسانی سخن می‌گویم که نه تنها در عرصه علمی، بلکه در منش انسانی نیز برای من نمونه‌ای کم‌نظیر بوده است؛ دانشمندی فرهیخته، دوستی وفادار، آموزگاری سخاوتمند و انسانی عمیقاً فروتن.

 

استیون بلام برای ما یک هم‌وطن است

 

در ادامه استاد حسین علیزاده به روی سن آمده و در سخنانی گفت:  حضور در چنین مجالسی برای من اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا هر یک از این گردهمایی‌ها در حقیقت جشنی خودساخته برای پاسداشت فرهنگ و هنر است.

 

او با اشاره به جایگاه استاد مورد تجلیل افزود: نام او برای همه موسیقی‌دانان ایرانی آشناست و همواره چیزهای ارزشمندی به ما آموخته است. ما در کشوری زندگی می‌کنیم که موسیقی در دوره‌های مختلف با فشارها و محدودیت‌های فراوانی روبه‌رو بوده و برای حفظ آن باید تلاش کرد. در چنین شرایطی وقتی نگاه می‌کنیم می‌بینیم دانشگاه تهران چه جایگاه و اعتباری داشته که پژوهشگران و موسیقی‌شناسان برجسته‌ای از سراسر جهان برای شناخت موسیقی ایران به آن روی آورده‌اند.

 

وی ادامه داد: البته همه کسانی که به سراغ موسیقی ایران آمده‌اند نگاه یکسانی نداشته‌اند. برخی با نگاهی استثمارگرانه به فرهنگ کشورهای جهان سوم می‌نگریستند و تصور می‌کردند می‌توانند برای موسیقی این کشورها تعیین تکلیف کنند. اما شخصیت مورد تجلیل امروز از آن دسته انسان‌هایی است که پیش از هر چیز یک انسان واقعی است؛ کسی که دانش و هنر خود را با دیگران سهیم می‌شود و عمیقاً به فرهنگ و هنر ایران عشق می‌ورزد.

 

این هنرمند با تأکید بر نقش فرهنگ و هنر در نزدیکی ملت‌ها اظهار کرد: همیشه گفته می‌شود فرهنگ و هنر می‌تواند ملت‌ها را به یکدیگر نزدیک کند. من نیز معتقدم پیوند ملت‌ها از مسیر فرهنگ بسیار عمیق‌تر و ماندگارتر از روابط سیاسی دولت‌هاست. بسیاری از پژوهشگران و موسیقی‌دانانی که با شناخت واقعی از موسیقی ایران به این حوزه وارد شدند، به نوعی بخشی از جامعه فرهنگی ما شدند. گاهی احساس می‌کنیم اگر نام ایرانی هم داشتند تفاوت چندانی ایجاد نمی‌شد، زیرا عشق و احساسشان نسبت به فرهنگ ایران کاملاً واقعی و صادقانه بود.

 

وی با اشاره به برخی جریان‌های موسیقی‌شناسی در ایران گفت: در کنار خدمات ارزشمند پژوهشگران خارجی، برخی رویکردها نیز در سال‌های گذشته در فضای دانشگاهی ما رواج پیدا کرد که موسیقی را از خودِ موسیقی جدا می‌کرد. در حالی که موسیقی پیش از هر چیز احساس، بیان و تجربه زیسته است و بعد موضوع تحلیل و پژوهش قرار می‌گیرد. به باور من هنوز هم در بسیاری موارد میان پژوهش موسیقی و خلاقیت هنری پیوند لازم شکل نگرفته است.

 

او افزود: در رشته‌هایی که تاریخ نقش پررنگی دارد، معمولاً توجه ما بیش از اندازه معطوف گذشته می‌شود و از حال و آینده غافل می‌مانیم. بسیاری از دانشجویان موسیقی در دانشگاه یک زندگی دارند و بیرون از دانشگاه زندگی دیگری را تجربه می‌کنند و این شکاف در حوزه‌های مختلف فرهنگی ما دیده می‌شود.

 

وی با اشاره به ویژگی‌های شخصیتی استاد مورد تجلیل خاطرنشان کرد: برای ما او یک هم‌وطن است؛ کسی که گویی از ابتدا ایرانی بوده است. هنر و موسیقی دقیقاً همین کار را می‌کنند؛ مرزها را کنار می‌زنند و انسان‌ها را به هم نزدیک می‌کنند. من در سفرهای متعدد و همکاری با هنرمندان کشورهای مختلف بارها این حقیقت را تجربه کرده‌ام که هنرمندان، فارغ از ملیت و زبان، زبان مشترکی دارند.

 

او در بخش دیگری از سخنان خود به شرایط دشوار این روزهای جامعه اشاره کرد و گفت: این روزها اگر از کسی بپرسید حالت چطور است، معمولاً پاسخ می‌دهد: “نمی‌دانم، یک جوری هستم” فشارهای ناشی از جنگ‌ها، بحران‌ها و ناامنی‌ها بر روح و روان همه ما اثر گذاشته است. بسیاری از دیدارها و گفت‌وگوهای انسانی کمرنگ شده و افراد بیشتر در خانه‌ها مانده‌اند و اخبار را دنبال می‌کنند.

 

او در پایان تأکید کرد: موسیقی و هنر به ما یادآوری می‌کنند که زندگی تنها در نزاع، تهدید و تقابل خلاصه نمی‌شود. آنچه در نهایت باقی می‌ماند، انسانیت، عشق و همدلی میان انسان‌هاست.

 

همه ما از زیر سنگ، خاک و گل‌ولای این ویرانی‌ها بیرون آمده‌ایم

 

در ادامه برنامه نصرالله پورجوادی مدرس و فیلسوف سخنان خود را با اشاره به شرایط دشوار یک سال گذشته آغاز کرد و گفت: امروز برای من روزی مهم و به‌یادماندنی است؛ روزی که احساس می‌کنم از زیر خروارها آواری بیرون آمده‌ام که در یک سال گذشته، دو جنگ ویرانگر و خانمان‌سوز بر سر ما فرو ریخته‌اند. گویی همه ما از زیر سنگ، خاک و گل‌ولای این ویرانی‌ها بیرون آمده‌ایم تا در این مجلس حضور پیدا کنیم.

 

او ادامه داد: امروز گرد هم آمده‌ایم تا درباره یک آمریکایی سخن بگوییم؛ نه از آن آمریکایی‌هایی که می‌خواستند یک‌شبه تمدنی کهن را نابود کنند، بی‌آنکه از ماهیت آن آگاهی داشته باشند یا حتی بدانند ایران در کجای جغرافیای جهان قرار گرفته، تمدنش از چه زمانی آغاز شده و چه مسیر تاریخی را پیموده است.

 

وی افزود: می‌خواهم از یک آمریکایی یاد کنم که بیش از شصت سال از عمر خود را صرف شناخت تمدن و فرهنگ ایران کرده است؛ کسی که زبان ایرانیان را آموخت، موسیقی ایران را شناخت و آن را نه فقط با دانش، بلکه با تارهای قلب خود نواخت و با گوش جان به آن سپرد. او آمریکایی دلباخته فرهنگ و هنر ایران است؛ پژوهشگری که نسل‌های مختلفی از جوانان ایرانی را آموزش داده، چشم آنان را به میراث فرهنگی نیاکانشان گشوده و به آنان یادآوری کرده است که وارث چه فرهنگ و تمدن ارزشمندی هستند.

 

وی با اشاره به جایگاه علمی و فرهنگی استیون بلوم گفت: استیون بلام استاد موسیقی، پژوهشگر برجسته موسیقی ایران و به‌ویژه موسیقی خراسان و از چهره‌های شناخته‌شده ایران‌دوست در عرصه موسیقی‌شناسی جهان است. او از مسیر موسیقی کوشیده است هنر و فرهنگ ایران را بشناسد و آن را به دیگران معرفی کند.

 

او خاطرنشان کرد: برای او در آمریکا بزرگداشت برگزار نمی‌کنند اما امروز ما در ایران برای او بزرگداشت برپا کرده‌ایم؛ آن هم در شرایطی که هنوز روح و جان ما از زخم‌هایی که جنگ و خشونت بر پیکر این سرزمین وارد کرده‌اند، التیام نیافته است. با این حال، فرهنگ و هنر همواره راهی برای گفت‌وگو، شناخت متقابل و پیوند میان انسان‌ها گشوده‌اند و او نمونه‌ای ارزشمند از همین پیوند انسانی و فرهنگی است.

 

بهتر است از برخی برچسب‌های رایج فاصله بگیریم

 

دیگر سخنران برنامه محمدرضا درویشی بود، این پژوهشگر موسیقی به جایگاه علمی استیون بلام اشاره کرد و  گفت: استیون بلام صرفاً یک ایران‌شناس نبود. در ایران معمولاً از عنوان ایران‌شناس برای او استفاده می‌شود، اما این تعبیر به تنهایی گویای وسعت نگاه و دانش او نیست. موسیقی‌شناسی حوزه‌های گوناگونی دارد و بهتر است از برخی برچسب‌های رایج فاصله بگیریم و به ذات و مفهوم واقعی کار او توجه کنیم.

 

او افزود: همان‌گونه که شاگردانش و از جمله هومان اسعدی نیز بارها گفته‌اند، بیش از هر چیز یک فرهنگ‌شناس بزرگ بود؛ پژوهشگری با نگاهی وسیع که دامنه مطالعاتش تنها به موسیقی دستگاهی ایران یا موسیقی شمال خراسان محدود نمی‌شد، بلکه حوزه‌های فرهنگی گسترده‌ای از آسیای جنوب شرقی، آسیای مرکزی تا آسیای غربی را در بر می‌گرفت. هوش، دقت و نگاه ژرف او در کنار بهره‌مندی از استادان برجسته، از وی شخصیتی کم‌نظیر ساخته بود.

 

وی با اشاره به سابقه حضور بلام در ایران اظهار کرد:سفرهای پژوهشی او به ایران از اواخر سال ۱۳۴۷ آغاز شد و سال‌ها ادامه یافت. او بارها به ایران سفر کرد و تا آخرین سال‌هایی که امکان حضور داشت، ارتباط خود را با پژوهشگران ایرانی حفظ کرد. آخرین باری که قرار بود برای همراهی با پایان‌نامه دکتر هومان اسعدی به ایران سفر کند، برای او ویزا صادر نشد و این سفر هرگز محقق نشد.

 

درویشی در ادامه به یکی از نوشته‌های او اشاره کرد و گفت: در پیشگفتار یکی از کتاب‌هایش جمله‌ای کلیدی وجود دارد. او می‌نویسد هرگاه از من می‌پرسند چگونه با موسیقی ایران آشنا شدم، پاسخ می‌دهم از طریق شعر. این نکته بسیار مهمی است. بسیاری از افرادی که با عنوان موسیقی‌شناس فعالیت می‌کنند، آشنایی چندانی با ادبیات ندارند و فعالیتشان صرفاً به حوزه نظری محدود شده است. در حالی که او علاوه بر پژوهش نظری، با شعر، فرهنگ، زبان و حتی عمل موسیقایی نیز ارتباطی عمیق داشت.

 

وی افزود: یکی دیگر از نکات مهم در اندیشه او، تأکید بر ارتباط انسانی میان ملت‌ها بود. در یکی از نوشته‌هایش این پرسش را مطرح می‌کند که چرا کشور من، ایالات متحده آمریکا، حاضر نیست رابطه‌ای انسانی با ایران برقرار کند؟ این پرسش برای یک پژوهشگر و متفکر فرهنگی اهمیت زیادی دارد. زیرا حتی اگر توافق‌های سیاسی و اقتصادی میان دولت‌ها شکل بگیرد، آنچه ماندگار است، ارتباط انسانی و فرهنگی میان ملت‌هاست.

 

او همچنین به دانش زبانی این هنرمند تاکید کرد و گفت: او علاوه بر زبان انگلیسی، به زبان‌های دیگری نیز تسلط داشت و معتقد بود برای مطالعه موسیقی‌های آسیایی، به‌ویژه موسیقی ایران، آشنایی با زبان عربی ضرورتی انکارناپذیر است. او همواره پژوهشگران جوان را تشویق می‌کرد تا برای فهم متون تاریخی و نظری موسیقی، زبان‌های مرتبط با حوزه مطالعاتی خود را بیاموزند.

 

وی درباره آثار این پژوهشگر گفت: یکی از مهم‌ترین کتاب‌های او با عنوان «شعرخوانی در شمال خراسان» نمونه‌ای از نگاه جامع و عمیق اوست. بلوم در این کتاب تنها به موسیقی نمی‌پردازد، بلکه به شعرخوانی، روایتگری، سنت‌های شفاهی، شاهنامه‌خوانی و حتی قرائت قرآن نیز توجه می‌کند. مقالات کتاب از شمال خراسان آغاز می‌شوند، سپس به حوزه‌های گسترده‌تر موسیقایی و فرهنگی گسترش می‌یابند و در پایان دوباره به همان نقطه آغاز بازمی‌گردند.

 

این پژوهشگر موسیقی در پایان خاطرنشان کرد: اگر فهرست منابع فارسی آثار استیون بلام را بررسی کنید، متوجه می‌شوید که هیچ نوشته‌ای از نگاه او دور نمانده است. نه فقط کتاب‌های مهم، بلکه حتی مقاله‌های کوچک و کم‌تر شناخته‌شده را نیز مطالعه کرده بود. او با دقتی مثال‌زدنی همه آنچه درباره موسیقی ایران نوشته شده بود دنبال می‌کرد و همین ویژگی، او را به یکی از دقیق‌ترین و معتبرترین پژوهشگران موسیقی ایران تبدیل کرده بود.

 

کلیم توحدی نویسنده، شاعر و موسیقی دان و همچنین فرزاد آموزگار از شاگردان بلام نیز در اواسط برنامه با ارسال پیام‌های تصویری ضمن  بیان ارادات خود به این هنرمند از خاطرات خود سخن گفتند.

 

مهم‌ترین چیزی که از او آموختم، شیوه گوش سپردن به موسیقی است

 

بابک خضرایی موسیقی دان و نوازنده هم در یادداشتی که برای حضار نوشته بود گفت: اگر بخواهم فارغ از تعارفات رایج و عناوین آکادمیک، در عباراتی کوتاه استیون بلام را توصیف کنم، می‌توانم بگویم مهم‌ترین چیزی که از او آموختم، شیوه گوش سپردن به موسیقی است؛ از موسیقی‌های مردمی گرفته تا موسیقی کلاسیک ایران و سرزمین‌های همسایه. او شنونده‌ای عمیق، تحلیلگری دقیق و در عین حال انسانی فروتن است.

 

وی افزود: بیش از پنجاه سال پیش، بلوم به بسیاری از پژوهشگران شرق و غرب که گمان می‌کردند بنیاد علم موسیقی در چند کتاب و چند نظام موسیقایی خاص خلاصه می‌شود، یادآور شد که هر عمل موسیقایی بر یک نظریه و جهان‌بینی استوار است. به همت موسیقی‌شناسانی چون او، امروز آن نگاه‌های محدود و کوته‌بینانه تا حد زیادی رنگ باخته و حتی گاه رقت‌انگیز به نظر می‌رسند.

 

او ادامه داد: استیون بلام نویسنده مقالات و پژوهش‌هایی است که به موضوعات ژرف و کمتر دیده‌شده پرداخته‌اند؛ از اصطلاحات مربوط به شعرخوانی در فرهنگ‌های موسیقایی خراسان گرفته تا بازتاب جنگاوران در آوازها و نیز مطالعات تطبیقی درباره فرهنگ‌های همجوار؛ فرهنگ‌هایی که قرن‌ها در کنار یکدیگر زیسته‌اند اما گاه از یکدیگر بی‌خبر مانده‌اند. البته خود بلوم بهتر از هر کسی می‌داند که ماجرا تنها بی‌خبری نیست، اما ما نیز برای حفظ آداب سخن، از برخی جزئیات درمی‌گذریم.

 

وی با اشاره به یکی از مقالات بلام گفت: در مقاله «شاه خطایی؛ یک نام و چند گونه»، او با نگاهی خیرخواهانه می‌نویسد که ایده‌آل آن است که هنرجویان آذری زبان فارسی بیاموزند و هنرجویان ایرانی نیز با شعر آذری آشنا شوند تا درک عمیق‌تری از ریشه‌های مشترک سنت‌های کلاسیک و مردمی دو فرهنگی که امروز در قالب دو ملت شناخته می‌شوند، پیدا کنند. او همچون بسیاری از دانشوران بزرگ حکم صادر نمی‌کند، زبان به نصیحت نمی‌گشاید و از یک‌سونگری پرهیز می‌کند. در عین حال، نسبت به حساسیت‌های فرهنگی جوامعی که درباره آنها پژوهش می‌کند کاملاً آگاه است و می‌داند اندرز و پند تا چه اندازه می‌تواند با ملال همراه شود.

 

او افزود: بلام زبان دانشگاهی را به‌خوبی می‌شناسد و از آن بهره می‌گیرد، اما در پس این زبان علمی، همواره درسی نهفته است؛ درسی برای ما که هنگام گفت‌وگو با همسایگان و فرهنگ‌های پیرامون خود، با دقت و حساسیت بیشتری رفتار کنیم.

 

وی در ادامه به مقاله «نوایی در شمال خراسان» اشاره کرد و گفت: بلام در این مقاله این پرسش را مطرح می‌کند که آواز خواندن اشعار تا چه اندازه می‌تواند وزن و ریتم آنها را در مقایسه با خوانش ساده و غیرملحون، کامل‌تر، تشدید یا حتی مخدوش کند. در اینجا نکته مهم آن است که او با هوشمندی، “کامل کردن” وزن شعر را در کنار “مخدوش کردن” آن قرار می‌دهد؛ موضوعی که کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

 

او ادامه داد: به طور کلی، بسیاری از اهل ادبیات و شاعران ایرانی هنگامی که از پیوند شعر و موسیقی سخن می‌گویند، بیش از هر چیز به امکان مخدوش شدن وزن یا معنای شعر توجه دارند و اگر هم از موسیقی تمجید کنند، آن را صرفاً زینتی برای شعر می‌دانند. حال آنکه نقش موسیقی در نسبت با شعر بسیار فراتر از این است.

 

وی گفت: اگر از نقش تعیین‌کننده موسیقی در ماندگاری و رواج اشعار بگذریم و به بحث وزن بازگردیم، باید یادآور شد که موسیقی گاه کاستی‌های وزنی شعر را در خود حل می‌کند. بلوم نمونه‌های متعددی از این مسئله ارائه کرده و ما نیز به‌ویژه در سنت مثنوی‌خوانی نمونه‌های فراوانی از آن سراغ داریم. افزون بر این، موسیقی می‌تواند عبارت‌هایی را که در تنگنای مصراع‌ها و ساختارهای عروضی از هم گسسته شده‌اند، دوباره به انسجام و تعادل برساند.

 

او در پایان افزود: حتی اگر سروده‌ای از فصیح‌ترین شاعران باشد، باز هم موسیقی می‌تواند افق تازه‌ای پیش روی آن بگشاید. به یاد می‌آورم بیتی را که زنده‌یاد محمدرضا شجریان در مویه چهارگاه خواند؛ اجرایی که با عبارت‌بندی موسیقایی خود، سال‌ها پیش از آنکه برخی شیوه‌های بیانی در ادبیات نوین ایران رایج شوند.

 

بلام  یکی از نزدیک‌ترین و مؤثرترین افراد در زندگی علمی من

 

هومان اسعدی موسیقی دان نیز در سخنانی گفت: وقتی رابطه انسان با استادش از مرزهای رسمی فراتر می‌رود، یافتن واژه‌هایی که هم صادقانه باشند و هم از تعارف و اغراق دور بمانند، کار ساده‌ای نیست. از آغاز، ایشان استاد من در دانشگاه بودند و فاصله جغرافیایی میان ما نیز کم نبود، اما در عمل به یکی از نزدیک‌ترین و مؤثرترین افراد در زندگی علمی من تبدیل شدند.

 

او افزود: آن سال‌ها نه اینترنت به معنای امروزی وجود داشت، نه بانک‌های اطلاعاتی به آسانی در دسترس بودند و نه امکان ارسال سریع فایل‌ها فراهم بود. ارتباط ما از طریق نامه‌های دست‌نویس، تماس‌های تلفنی و بسته‌های پستی مملو از کتاب‌ها، مقاله‌ها و یادداشت‌ها شکل می‌گرفت. میان هر پرسش و پاسخ، گاه هفته‌ها و ماه‌ها انتظار وجود داشت. شاید برای نسل جوان امروز این وضعیت اندکی عجیب به نظر برسد، اما در آن زمان فرستادن یک منبع علمی به معنای جست‌وجوی واقعی، انتخاب آگاهانه، تهیه، بسته‌بندی، نوشتن نامه و سپس انتظار برای رسیدن آن بود.

 

وی ادامه داد: این کار صرفاً یک لطف شخصی نبود، بلکه نشانه تعهدی عمیق به دانش، به شاگرد و به گفت‌وگوی علمی بود. گاهی با لبخند به یاد می‌آورم که در برابر دکتر بلام باید مراقب پرسش‌های خود می‌بودیم؛ زیرا یک سؤال ساده می‌توانست به آغاز یک پروژه پژوهشی کامل تبدیل شود. شما پرسشی مطرح می‌کردید و ایشان آن را چنان جدی می‌گرفتند که مدتی بعد متوجه می‌شدید برای ادامه بحث باید چندین مقاله، چند فصل کتاب و گاه منابعی به چند زبان مختلف را مطالعه کنید. این البته از آن دشواری‌هایی بود که به رشد شاگرد کمک می‌کرد.

 

او گفت: اگر بخواهم تصویری فشرده از ایشان ارائه کنم، باید بگویم دکتر بلوم صرفاً انتقال‌دهنده دانش نیست، بلکه نمونه‌ای کم‌نظیر از استادی است که دانش را به شیوه‌ای از زیستن تبدیل کرده است. برای او دانستن فقط انباشتن اطلاعات نیست؛ نوعی حساسیت، نوعی مسئولیت در برابر حقیقت و آمادگی دائمی برای جست‌وجو و گفت‌وگو است.

 

وی افزود: نخستین چیزی که در برخورد با او شگفت‌انگیز بود، وسعت دانش همراه با عمق آن بود. بسیاری از افراد در یک حوزه عمیق‌اند و برخی دیگر در حوزه‌های متعدد اطلاعات دارند، اما جمع میان گستردگی و عمق حقیقتاً نادر است. تسلط او بر چندین زبان و توانایی حرکت میان حوزه‌های گوناگون دانش همواره برای من الهام‌بخش بوده است. بارها درباره موضوعاتی بیرون از محدوده تخصص خودمان از ایشان پرسیده‌ام و هیچ‌گاه پاسخی سطحی یا از سر رفع تکلیف دریافت نکرده‌ام.

 

محمدرضا درویشی، حسین علیزاده، بابک خضرائی، کیوان فرزین، اسحاق شکری،علی دهباشی،هومان اسعدی و… حاضران در این مراسم بودند.