X

سروده‌های حماسی شاعران در رثای رهبر فقید ایران

دوشنبه, ۱۱ اسفند ۱۴۰۴

جمعی از شاعران آیینی و انقلابی با انتشار سروده‌هایی در وصف شهادت رهبر انقلاب اسلامی ایران به سوگ نشستند و اشعار خود را در رثای او قرائت کردند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران، شهادت مظلومانه رهبر جمهوری اسلامی ایران سیدعلی خامنه‌ای در پی حملات هوایی مشترک ایالات متحده و اسرائیل خبر مهم روزهای اخیر بوده و با واکنش‌های گسترده فراوانی در سراسر جهان روبه‌رو شده است، اهالی فرهنگ و هنر نیز اشعاری در وصف این رهبر عظیم الشان سرو‌ده‌اند.

در ادامه خبر اشعار را می‌خوانید:

هوالشهید

بایست سمت درستی که باور من و توست

که باز دست خداوند یاور من و توست

بایست مثل تمام دلاوران شهید

که سرو بودن و ماندن، مُقَدرِ من و توست

بایست، خوف و خطر را به جان بخر، آری

که نیل های تلاطم مُسَخرِ من و توست

شهید بود و شهیدانه زیست تا آخر

که این مرامِ معلایِ رهبر من و توست

در اهتزار بماند عَلَم که بعد از این

لوای سرخ علمدار در برِ من و توست

و نیست راه فراری برای اهریمن

رجز به روی لب و شور در سر من و توست

همیشه نام عزیزش، عزیز خواهد ماند

قوی و محکم و نستوه، کشور من و توست

فاطمه نانی زاد

خدایا! نائبِ صاحب زمان رفت

امیدِ رادمردان جهان رفت

عجب بختی، چه پایان شگفتی!

که در ماه خدا،ماه زمان رفت

“علی” بود و حسینی زندگی کرد

“علی” بود و علی وار از جهان رفت

مرتضی حیدری آل کثیر

گریه نکن تا آه سردت شعله ور شه

گریه نکن ، بغضت بمونه بارور شه

خشمت نذاری توی سینه ات مختصر شه

این خشم میتونه بزودی کارگر شه

فریاد شو تا عالم و آدم خبر شه

گریه نکن ! فریاد شو ! این بار محکم

یادت بیاری روضه ها رو کاش کم‌کم

عباس ها میرن ولی میمونه پرچم

بشکن در خیبر رو با رمز محرم

زینب نمیذاره که این خون ها هدر شه

ذکرت انا الحقه اگه سردار باشی

عاشق بمون تا میثم تمار باشی

شبهه زیاده ، سعی کن عمار باشی

عالم بخوابه تو باید بیدار باشی

حق رو بگو تا مکر دشمن بی اثر شه

هیهات از ذلت ! که راه عشق اینه

این تازه آغاز مسیر اربعینه

یه عالمه کار نکرده رو زمینه

ابلیس با کینه نشسته ، تو کمینه

باید زبونت تیغ ، صبر تو سپر شه

سید علی زنده است ، نصر الله اینجاست

سردارها رفتن ولی خونخواه اینجاست

شاید ستاره رفته اما ماه اینجاست

این سمت میدونو ببین ! الله اینجاست

شب داره میره وقتشه دیگه سحر شه

الهام صفالو

سوگ  خدایگان

در خون نظاره کردم، تفریقِ جسم و جان را

طاقت نخواهم آورد این سوگِ ناگهان را

جان چاک و لخت لخت است، عالم کبود رخت است

حقا که داغ سخت است، آن آتشین بیان را

از هند تا به حِلّه، اندوه بسته کِلّه

عالم گرفته چلّه، سوگ خدایگان را

در آتش است ایران، از ناله ی یتیمان

بدرود کرده گریان، آقای مهربان را

حیف آن عزیزِ نستوه، حیف آن گران تر از کوه

اندوه پشتِ اندوه، آن داغ جاودان را

آتش گرفته جان ها، می سوزد استخوان ها

ای خاک بر دهان ها، ما خیلِ سوگخوان را

ای رهبر  مُعظَّم، ای مُرشدِ مُسَلَّم

داغت نهاده مَرهَم،  زخم ستمگران را

در مقدم تو جانان، ای همدم شهیدان

گل ریختند آنان ، پهنای آسمان را

 غلامرضا کافی

“شِکوه‌ای کودکانه به رهبرم سیدعلی”

چرا شبیه “محمدرضا” فرار نکردی؟

حساب آن‌طرفت را پر از دلار نکردی

چرا زمان خطر ساک پول و سکه نبستی؟

به اسم عشق وطن ترک این دیار نکردی

چرا به سلسله‌ی قاتلان جواب ندادی؟

به ننگ سازش تاریخ را دچار نکردی

به شوق ” انّ معی ربّی” از  زمانه گذشتی

به غیرِ تکیه بر الطاف کردگار نکردی

تن نحیف خودت را به قتلگاه کشیدی

شدی شقایق خونین ولی فرار نکردی

فدای ایران کردی تمام جان خودت را

به نام ایران بر مردمت قمار نکردی

به اسم ایران آن‌سوی گودها ننشستی

فقط شعار ندادی… فقط هوار نکردی

چقدر زخم زبان از خودیّ و غیر شنیدی

ولی شکایت، از دست روزگار نکردی

چکار باید می‌کردی ای پرنده‌ی عاشق؟

برای عزّت ایران بگو چکار نکردی؟

غزلی از آقای شهید شاعرمان…

دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است

جان را هوای از قفس تن پریدن است

از بیم مرگ نیست که سرداده ام فغان

بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است

دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم

باری علاج شکر گریبان دریدن است

شامم سیه تر است ز گیسوی سرکشت

خورشید من برآی که وقت دمیدن است

سوی تو ای خلاصه گلزار زندگی

مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است

بگرفته آب و رنگ زفیض حضور تو

هرگل دراین چمن که سزاوار دیدن است

با اهل درد شرح غم خود نمی کنم

تقدیر قصه دل من ناشنیدن است

آن را که لب به جام هوس گشت آشنا

روزی (امین) سزا لب حسرت گزیدن است

دلگرفته  دلشکسته  اشکبار 

ما غمیم

هم‌غم همیم

مثل هم

ملتی یتیم

      داغدار 

کیست آنکه 

زخم‌های پیر را 

مرهمی نهد

یا که درد این دل اسیر را

تسلیت دهد

حال ما

حال شب بدون ماه

روز بی حضور نور

زندگی بدون زندگی 

قلب بی تپش

جسم بی نفس

آه … 

بس!

پیشتر از اینکه آن خبر رسد

جان سپرده‌ایم

جان من

حرف از نبودنت نزن که مرده‌ایم

علی داودی

آجرک الله یاصاحب الزمان

خبر رسید از این جاده ناگهان پر زد

کبوترانه به آنسوىِ آسمان پر زد

خبر رسید که آن سیّدِ جلیلُ القدر

از این کران به افق هاى بى کران پر زد

خبر رسید که دلداده ى ولىُّ الله

میان ندبه ى “یا صاحبَ الزَّمان” پر زد

شهید بود و شهیدانه زیست در همه عمر

شهید خامنه ای هم از این میان پر زد

همان که عشق على را درون جانش داشت

جهان جان همه، جان این جهان، پر زد

خوشا به حال خوشِ اینچنینىِ آن مرد

ولی امر همه مسلمین، چنان پر زد

محبِّ آلِ علىّ ، خادم امام رئوف

تمام عمر به شوق امامِ جان پر زد

درون باغِ پُر از لاله هاى گمنامى

به جستجوى شهیدانِ بى نشان پر زد

مدافعِ حرم انقلاب اسلامى

کبوترِ حرمِ صاحبَ الزّمان پر زد

زهى سعادت، از این بهتر از قضا نشود

به وقت ماه خدا و دم اذان پر زد

چه حُسن خاتمه اى داشت آیتُ العُظمىٰ

به عشق مردم ایران، چه بى امان پر زد

خبر چه تلخ و غم انگیز بود، رهبر ما

‌عروج کرد و به آنسوى آسمان پر زد

شهید خامنه ای زنده است، پاینده ست

اگر چه رفت، اگر از میانمان پر زد

محمدمهدی عبداللهی


>