X
به مناسبت هفتاد و پنجامین سالروز تولد عبدالنقی افشارنیا

بشنو این نی چون حکایت می‌کند

یکشنبه, ۱ شهریور ۱۴۰۵

 

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران، امروز هفتاد و پنجمین سالروز تولد عبدالنقی افشارنیا نوازنده پیشکسوت ساز نی است. زمان خیری نوازنده و مدرس نی یادداشتی به همین مناسبت به سفارش پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران نوشته است:

 

او در این یادداشت آورده است:

 

در زادروز استاد عبدالنقی افشارنیا، نوازنده نام‌آشنای نی و از چهره‌های تأثیرگذار موسیقی دستگاهی ایران، می‌توان از هنرمندی سخن گفت که مسیر خود را در موسیقی، بیش از هر چیز با شناخت، تجربه، جست‌وجو و رسیدن به زبان شخصی طی کرده است؛ هنرمندی که هم در عرصه اجرا و هم در حوزه آموزش موسیقی و ساز نی، جایگاهی ویژه دارد و سال‌ها حضور او در فضای موسیقی ایران، بر نسل‌های مختلفی از نوازندگان تأثیر گذاشته است.
تا جایی که از مسیر هنری استاد افشارنیا می‌دانم، او در آغاز، بیش از آنکه وابسته به یک استاد مستقیم باشد، خودآموخته و متکی بر شنیدن و تجربه بوده است. شنیدن موسیقی ایرانی و به‌ویژه ساز استاد حسن کسایی، در روند فراگیری و شکل‌گیری نگاه موسیقایی او تأثیر داشته است.

او ابتدا ساز را نزد خود آغاز کرد و بعدها، با ورود به دانشگاه، در مسیر جدی‌تری از آموزش موسیقی قرار گرفت. استاد افشارنیا در دو رشته متفاوت تحصیل کرده و یکی از این رشته‌ها موسیقی در دانشگاه تهران بوده است. حضور در دانشگاه و آشنایی با استادان مختلف، زمینه‌ای شد تا فراگیری جدی موسیقی و ردیف را دنبال کند.
در میان استادانی که در این مسیر تأثیرگذار بودند، به گمان من باید از استاد نورعلی برومند و همچنین همکاری و ارتباط او با استاد محمدرضا لطفی یاد کرد. در همین دوره بود که استاد افشارنیا وارد مسیر جدی‌تر فعالیت موسیقایی شد؛ مسیری که بعدها هم در عرصه اجرا و هم در حوزه تدریس، به موفقیت‌های فراوانی برای او انجامید.
استاد افشارنیا در طول سال‌های فعالیت خود، هم نوازنده‌ای موفق بوده و هم مدرس و آموزگاری تأثیرگذار. سال‌ها در ایران و خارج از ایران به اجرای موسیقی پرداخته و آثار متعددی از او، به‌ویژه در قالب گروه‌نوازی، باقی مانده است. در گروه‌هایی که با استاد محمدرضا لطفی و استاد حسین علیزاده همکاری داشته، حضور او بخشی مهم از صدای آن مجموعه‌ها را شکل داده است. البته در کنار این فعالیت‌های گروهی، تجربه‌های تکنوازی نیز داشته که باید آنها را به‌صورت جداگانه مورد توجه قرار داد.
استاد افشارنیا سال‌ها در دانشگاه هنر، دانشگاه تهران و هنرستان عالی موسیقی تدریس کرده و بسیاری از شاگردان و نوازندگان امروز موسیقی ایران، مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر آموزش و نگاه او قرار گرفته‌اند. برخی مستقیماً نزد او آموخته‌اند و برخی دیگر در دانشگاه شاگرد او بوده‌اند و سپس مسیر آموزشی خود را ادامه داده‌اند. به همین دلیل، تأثیر استاد افشارنیا را می‌توان در میان بخش مهمی از نوازندگان تحصیل‌کرده موسیقی ایران مشاهده کرد.
اما شاید یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های نوازندگی افشارنیا، «امضای ساز» او باشد. صدای ساز او کاملاً شخصی است و به‌راحتی می‌توان آن را از میان صداهای دیگر تشخیص داد. به نظر من، این ویژگی حتی پیش از آنکه او به دانشگاه برود، در نوازندگی‌اش وجود داشته است. او ابتدا موسیقی را درونی و شخصی فراگرفته و سپس آموزش‌های دانشگاهی و شناخت عمیق‌تر ردیف، آنچه را در وجودش شکل گرفته بود، امتداد داده است.
به همین دلیل، وقتی ساز افشارنیا را می‌شنویم، بیش از آنکه صرفاً با مجموعه‌ای از آموخته‌ها روبه‌رو باشیم، با یک صدای شخصی مواجهیم. او البته از موسیقی محلی و منطقه‌ای نیز بهره برده است؛ چرا که موسیقی مناطق مختلف، به‌ویژه موسیقی جنوب، برای او بیگانه نبوده و در خون و فرهنگش حضور داشته است. با این حال، نکته جالب اینجاست که این آشنایی هیچ‌گاه باعث نشد رنگ و لهجه موسیقی جنوب به شکل مستقیم و آشکار وارد نوازندگی کلاسیک او شود. او موسیقی ایرانی را به زبان خودش می‌نواخت و این زبان شخصی در سازش کاملاً شنیده می‌شد.
جمله‌بندی‌های او بسیار شمرده، دقیق و خاص است. با احساس و در عین حال بسیار تمیز می‌نوازد و این جمله‌بندی‌ها از ویژگی‌های زبانزد نوازندگی او در محافل هنری بوده است. یک بار به یاد دارم که تعریف می‌کردند وقتی افشارنیا قطعه «معمای هستی» را نواخته بود، یکی از استادان موسیقی با شنیدن آن از او پرسیده بود: «تو از چه مبنایی می‌زنی که این‌قدر تمیز و زیبا و شاعرانه می‌نوازی؟» این خاطره، به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه کیفیت نوازندگی او می‌توانسته حتی توجه و تحسین اهل فن را برانگیزد.
یکی دیگر از ویژگی‌های مهم استاد افشارنیا در حوزه آموزش این بود که هیچ‌گاه تلاش نکرد شاگردانش را به نسخه‌ای از خودش تبدیل کند. ممکن است شاگردی تحت تأثیر نوازندگی او قرار گرفته و سبک او را تقلید کرده باشد، اما خود استاد هیچ‌گاه در کلاس تلاش نکرد شاگردانش شبیه خودش بنوازند. این موضوع به نظر من یکی از نشانه‌های بزرگواری اوست. او آنچه را از موسیقی درک کرده بود به شاگردانش منتقل می‌کرد، نه اینکه بخواهد آنها را در قالب شخصی خودش قرار دهد.

 

این نگاه، یکی از ارزشمندترین وجوه آموزشی افشارنیا است؛ اینکه موسیقی را آموزش بدهد و اجازه دهد هنرجو در نهایت به زبان و شخصیت خودش برسد، نه اینکه صرفاً یک مقلد تربیت شود.
از نظر اخلاقی نیز استاد افشارنیا برای بسیاری از کسانی که او را از نزدیک می‌شناسند، چهره‌ای کم‌نظیر است. انسانی بسیار فروتن، محجوب، فاخر و بزرگوار که در طول این سال‌ها کمتر اهل مصاحبه و حضور پررنگ رسانه‌ای بوده است. به نظر من، یکی از وجوه انسان کامل و معنوی را می‌توان در رفتار او دید؛ آنچه در عرفان ما به آن باور داریم، در رفتار و عمل افشارنیا نیز قابل مشاهده است.
خاطره‌ای از سال‌هایی که با ایشان رفت‌وآمد داشتم، همیشه برایم باقی مانده است. گاهی از منزل ایشان به سمت هنرستان با هم قدم می‌زدیم. یک بار در مسیر مترو، آن زمان که برای ورود باید بلیت تهیه می‌کردیم، ایشان در صف ایستاد و منتظر ماند تا نوبتش برسد. گفتم چرا اینجا ایستاده‌اید و چرا بلیت نمی‌گیرید؟ گفت: «من اگر همین یک بلیت را بگیرم، باعث می‌شوم برای دختری که مثل دختر من است یا پسری که آنجا بلیت می‌فروشد، شغلی ایجاد شود.» شاید این یک رفتار ساده به نظر برسد، اما برای من نشانه‌ای از بزرگی و غمخواری انسانی بود که حتی در یک اتفاق کوچک روزمره نیز به زندگی و آینده دیگری فکر می‌کرد.
من همیشه برای استاد افشارنیا احترام زیادی قائل بوده‌ام و در این مناسبت، واقعاً دست استاد خودم را می‌بوسم و برایش آرزوی سلامتی و عمر طولانی دارم.

 

افشارنیا در گروه‌های عارف و شیدا نیز حضوری تأثیرگذار داشت. به نظر من، یکی از ویژگی‌های نوازنده بزرگ این است که حتی وقتی در یک گروه قرار می‌گیرد، صرفاً در مجموعه حل نمی‌شود؛ بلکه به صدای گروه چیزی اضافه می‌کند. صدای ساز، لهجه نوازندگی و رنگ صوتی یک نوازنده می‌تواند به یک گروه هویت بدهد.
در مورد افشارنیا نیز همین اتفاق رخ می‌داد. حضور ساز او در بسیاری از کارهایی که اجرا کرده، رنگی خاص به مجموعه داده است. او پیش از آنکه صرفاً بخواهد در یک گروه حل شود، توانسته بود نقش و رنگ خودش را به آن گروه اضافه کند. این همان ویژگی یک نوازنده بزرگ است که حضورش را می‌توان در صدای یک مجموعه احساس کرد.
نکته دیگری که درباره او برای من جالب است، تسلطش بر موسیقی مناطق مختلف، به‌ویژه موسیقی جنوب، است. بارها پیش آمده بود که برای من موسیقی محلی آن منطقه را با نی می‌نواخت. حتی موسیقی عرب‌زبانان جنوب را نیز با نی بسیار زیبا اجرا می‌کرد. این نشان می‌دهد که او نسبت به موسیقی آن منطقه اشراف و تسلط زیادی داشته است. اما نکته جالب این است که هیچ‌گاه وقتی ساز کلاسیک خود را می‌زد، به‌صورت مستقیم صدای موسیقی جنوب یا رنگ و تون آن منطقه را وارد نوازندگی‌اش نمی‌کرد. او همیشه زبان کلاسیک و شخصی خودش را حفظ می‌کرد.

در کنار این موارد، باید به یک نکته مهم دیگر در مسیر آموزش موسیقی استاد افشارنیا اشاره کرد. او شاگرد مستقیم استاد کریمی نیز بوده و ردیف آوازی را نزد ایشان فرا گرفته است. خودش تعریف می‌کرد که در کلاس‌های استاد کریمی حضور پیدا می‌کرد و جواب آوازهای استاد و دیگران را می‌داده است. این تجربه نیز قطعاً در شکل‌گیری نگاه او به ردیف و رابطه میان آواز و ساز مؤثر بوده است.
تمام اینها در شکل‌گیری شخصیت موسیقایی استاد افشارنیا نقش داشته‌اند. او وقتی می‌خواست ردیف تدریس کند، با وسواس و دقت زیادی این کار را انجام می‌داد. یکی از نکات بزرگ در شیوه تدریس او این بود که موسیقی را فهمیده بود، ردیف را درک کرده بود و وقتی آن را درس می‌داد، آنچه را که خودش از موسیقی درک کرده بود منتقل می‌کرد، نه صرفاً آنچه را که در کتاب نوشته شده بود.
این مسئله یکی از مهم‌ترین حسن‌های یک مدرس موسیقی است؛ اینکه ردیف را فقط حفظ نکرده باشد، بلکه آن را فهمیده باشد و بتواند این فهم را به هنرجو منتقل کند. شاگردان کلاس او، به‌ویژه کسانی که ردیف می‌نوازند، می‌توانند قرینه‌های جملات، روند بالارونده و پایین‌رونده ملودی و تحرکات مختلف جمله‌ها را به‌درستی درک کنند.
از سوی دیگر، این درک با شعر و ادبیات نیز پیوند پیدا می‌کند. در ردیف، شعر و موسیقی از یکدیگر جدا نیستند و درک شعر می‌تواند در درک موسیقی نقش مهمی داشته باشد. به تعبیر من، افشارنیا توانسته بود میان سه نقطه مهم، یعنی ردیف و ملودی، ادبیات و شعر و در نهایت اجرا، ارتباط برقرار کند.
برای یک نوازنده، این سه ضلع اگر به‌درستی در کنار هم قرار بگیرند، می‌توانند به درک عمیق‌تری از موسیقی منجر شوند: ردیف، شعر و اجرا. نوازنده باید ردیف را بفهمد، ارتباط آن را با ادبیات و شعر درک کند و سپس آن فهم را در اجرا نشان دهد. افشارنیا بر این موضوع بسیار تأکید داشت و با وسواس آن را به شاگردانش منتقل می‌کرد.
به همین دلیل است که بسیاری از شاگردان موفق استاد افشارنیا نیز توانسته‌اند این درک را به نسل بعدی منتقل کنند.

میراث یک استاد فقط آثار ضبط‌ شده یا اجراهای روی صحنه نیست؛ گاهی مهم‌تر از آن، انسان‌هایی هستند که از او آموخته‌اند و آنچه را فهمیده‌اند، به نسل بعد منتقل می‌کنند.
امروز، در زادروز استاد عبدالنقی افشارنیا، می‌توان از هنرمندی یاد کرد که هم در عرصه اجرا و هم در عرصه آموزش، سهمی ماندگار در موسیقی ایران داشته است؛ نوازنده‌ای که سازش امضای خودش را دارد، معلمی که شاگردانش را به تقلید از خود وادار نکرد و انسانی که بزرگی‌اش را بیش از آنکه در سخن بگوید، در رفتار و زندگی نشان داده است.
امیدوارم عمر استاد دراز باشد و سایه‌شان بر سر موسیقی کشور، شاگردانشان و دوستداران هنر همچنان برقرار بماند و راهی که از ایشان به جا مانده، توسط نوازندگانی که پشت سر او این مسیر را ادامه می‌دهند، هموارتر و پربارتر شود.

 

 


>