استاد لطفی جزو آن دسته از اساتیدیست که ما در هنرمان از آنها نمونههای کمی داریم. نمونهاش استاد صبا، استاد پایور و در آهنگسازی استاد روحالله خالقی. ما هنرمندان خوب زیاد داریم، اما هنرمند جریانساز نه. لطفی جزو انگشتشمار چهرههای جریانساز تاریخ موسیقی ایران است.
استاد لطفی جزو آن دسته از اساتیدیست که ما در هنرمان از آنها نمونههای کمی داریم. نمونهاش استاد صبا، استاد پایور و در آهنگسازی استاد روحالله خالقی. ما هنرمندان خوب زیاد داریم، اما هنرمند جریانساز نه. لطفی جزو انگشتشمار چهرههای جریانساز تاریخ موسیقی ایران است.
هادی منتظری نوازنده کمانچه و عضو گروه شیدا، در گفتوگویی با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران، از روند آشناییاش با زندهیاد محمدرضا لطفی و مسیر ورودش به گروه شیدا سخن گفت و بخشهای ناگفتهای از دوران دانشجویی، شکلگیری علاقهاش به کمانچه و همکاری با لطفی و شجریان را بازگو کرد.
آغاز مسیر؛ آشنایی با استادان بزرگ در دانشکده
منتظری گفت: زمانی که وارد دانشگاه هنرهای زیبا شدم، در کنار کلاسهای تخصصی، در کلاسهای عمومی با استادان بزرگی آشنا شدم؛ از جمله استاد پرویز مشکاتیان، استاد پشنگ کامکار و استاد رضا درویشی. آقای درویشی از شیراز آمده بودند، آقای کامکار از سنندج، آقای مشکاتیان از نیشابور و من هم از کرمانشاه.
وی افزود: معلم ردیف من در ترم اول، مرحوم استاد جلال ذوالفنون بود. دستگاه شور را با ایشان فراگرفتیم. ترم که به پایان رسید، مرحوم دکتر هرمز فرهت آمدند و گفتند از ترم آینده استاد محمدرضا لطفی استاد ردیف شماست. ما گفتیم که آقای ذوالفنون را میخواهیم، اما اعلام شد ایشان به دلیل سفرهای زیاد نمیتوانند برای دانشکده وقت بگذارند. بنابراین منتظر ماندیم تا استاد لطفی بیایند.
این موسیقیدان ادامه داد: وقتی استاد لطفی آمدند، پرسیدند چه زدهاید. گفتیم شور. چند سؤال کردند و به من گفتند باید همان ردیف شور را دوباره بزنم؛ مخصوصاً اینکه استاد ذوالفنون به من نمره بیست داده بود این سختگیری و دقت ایشان باعث شد یک ترم دیگر هم شور بزنم.
پیشنهاد تاریخی: «کمانچه بزن»
هادی منتظری در ادامه گفت: وقتی استاد لطفی معلم من شد، من آن زمان هجده سالم بود. ایشان حس و حال نوازندگیام را دید و پیشنهاد کرد که کمانچه بزنم. من تا آن زمان حتی کمانچه را از نزدیک ندیده بودم؛ فقط صدای آن را شنیده بودم و آقای باقری را در تلویزیون دیده بودم.
وی درباره روزی که لطفی او را نزد استاد بهاری برد عنوان کرد: وقتی وارد کلاس شدم و استاد بهاری را دیدم، آنقدر انسان شفاف و کاریزماتیکی بودند که شیفته وجودشان شدم. همانجا با تمام وجود پذیرفتم که کمانچه بزنم.
منتظری درباره دشواری یافتن ساز گفت: من کسی را نمیشناختم که ساز کمانچه داشته باشد. با مرحوم مجتبی میرزاده تماس گرفتم. ایشان لطف کردند و قرار گذاشتیم میدان بهارستان و رفتیم خدمت استاد زنگنه که خدا رحمتشان کند؛ پدرخانم استاد ذوالفنون بودند. ایشان یک کمانچه ساختند و من آن را گرفتم و شروع کردم به فراگیری ردیف در محضر استاد لطفی.
تشکیل گروه دانشکده و نخستین ضبط رادیویی
منتظری در بخش دیگری از سخنانش گفت: بعد از مدتی، در دانشکده یک گروه تشکیل دادیم با حضور استاد جلیل عندلیبی، استاد منظمی، استاد صدیفی و دیگر دوستان. پیشدرآمد همایون از خانم مختاری را تمرین میکردیم. برای برنامه “گلچین هفته” در رادیو رفتیم تا آن را ضبط کنیم. مرحوم استاد شهبازیان، مرد بزرگوار، ناظر ضبط بودند.
وی با هیجان آن لحظه را چنین توضیح میدهد: وقتی کارم تمام شد و از استودیو بیرون آمدم، آقای لطفی—که حدود دو متر قد داشت—تا مرا دید گفت: “آقا منتظری، اینجا چه کار میکنی؟ کمانچه این کار را تو زدی؟” گفتم بله. ایشان که خود باعث و بانی کمانچهنوازی من بود، گفت: “شنبه بیا سر گروه شیدا، آزمایشی.” من در پوست خودم نمیگنجیدم.
این موسیقیدان روز نخست حضور در گروه شیدا را چنین روایت میکند: وقتی خواستم ساز کوک کنم، دستم میلرزید. آقای شجریان نشسته بود، آقای لطفی و کامکارها و دوستان حضور داشتند. قرار بود بهصورت آزمایشی بیایم؛ اما ماندگار شدم.
هدیهای از لطفی؛ کمانچهای برای قدردانی
منتظری گفت: آنقدر تمرین میکردم که نوک انگشتانم پینه بسته بود. کمانچهای که داشتم را هم خودم خریده بودم و ساز خیلی خوشصدا و منظمی نبود و فالشی داشت. یک روز سر تمرین، آقای لطفی یک کمانچه با جعبه آورد و گفت: “این کادو برای هادی منتظری، به خاطر زحماتی که کشیده.” اصلاً نازنینمردی بود؛ نه فقط به خاطر اینکه به من ساز داد. سابقه درخشان داشت و به خیلی از دوستان هم ساز داده بود.
وی ادامه داد: تمرین کردیم و به جشن هنر شیراز رفتیم. یک سهگاه هم در توس اجرا کردیم، هر دو برنامه با استاد شجریان. در توس، برنامه را به یاد عارف تمرین کردیم.
منتظری سپس به یکی از مهمترین تجربههای دوران فعالیتش اشاره کرد و گفت: به جایی رسیدیم که قرار شد ۲۱ شهریور ۵۷ برای کنسرت به مسکو برویم. بلیت و پاسپورت را صداوسیما گرفته بود. حتی چند نفر آمدند و گفتند آنجا تنها با کسی حرف نزنید، عکس گرفتید برای ما بیاورید و…
اما ماجرا ناگهان تغییر میکند: واقعه میدان ژاله (میدان شهدا) رخ داد. ما شنبه تمرین داشتیم. آقای لطفی دیر آمدند؛ عصبانی. کاغذی در دست داشتند و گفتند: “من سفر نمیروم؛ اگر میخواهید بروید، بروید.” چون ایشان سرپرست و استاد ما بود، همه پذیرفتیم که سفر نرویم. آقای شجریان هم همینطور.
وی افزود: هرکس پیشنهادی داشت؛ یکی گفت روبان سیاه میبندیم به ساز، یکی گفت آنجا شعار میدهیم. اما در نهایت گفتیم نرویم بهتر است. یک نامه استعفا نوشتیم—در صفحه اینستاگرامم موجود است—و همه آمدیم بیرون. بیکار شدیم و افتادیم به سرود ضبطکردن؛ همان سرودهایی که همه میشناسند.
منتظری در پایان گفت: برای اینکه اطاله کلام نشود، باید بگویم استاد لطفی جزو آن دسته از اساتیدیست که ما در هنرمان از آنها نمونههای کمی داریم. نمونهاش استاد صبا، استاد پایور و در آهنگسازی استاد روحالله خالقی. ما هنرمندان خوب زیاد داریم، اما هنرمند جریانساز نه. لطفی جزو انگشتشمار چهرههای جریانساز تاریخ موسیقی ایران است. استاد لطفی جریانساز بود و معلم بزرگی بود. همه کسانی که در دوران ما به جایی رسیدند از نعمت وجود ایشان بود. یادشان گرامی، روحشان با بزرگان محشور. من چیز خاصی ندارم، اما هرچه دارم از استاد لطفی دارم.