زمانی که با لطفی در ایتالیا بودیم و حس غربت بسیار در ما اثر کرده بود شعر «در این سرای بی‌کسی» را زمزمه کردم و لطفی همان‌جا بدون اینکه سازی همراهش باشد، آن ملودی معروف در ذهنش شکل گرفت.

 

هوشنگ کامکار که از جوانی با محمدرضا لطفی سابقه آشنایی و همکاری دارد به مرور خاطراتی از زندگی این موزیسین جریان‌ساز پرداخت.

هوشنگ کامکار در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران درباره نخستین آشنایی خود با لطفی گفت: سال‌ها پیش در هنرستانی در تهران درس موسیقی می‌خواندم که یک روز پدرم با من تماس گرفت و گفت پسری به سنندج آمده و با من آشنا شده که خوب ساز می‌زند. قرار شد پدرم او را به من معرفی کند تا به تهران بیاید.
به گفته کامکار، محمدرضا لطفی پس از این آشنایی به تهران آمد و به خانه او مراجعه کرد: درب را باز کردم دیدم یک آقای قدبلند با ساز آمده و گفت: “من لطفی هستم، پدرتان شما را به من معرفی کرده است.” من هم از او استقبال کردم و با هم درباره مسائل مختلف صحبت کردیم.
وی ادامه داد: پس از مدتی که کارم در هنرستان عالی موسیقی تمام شد، به سنندج برگشتم و لطفی هم در یکی از طبقات خانه ما زندگی می‌کرد. در سنندج شب‌ها به پشت‌بام می‌رفتیم و با هم گفت‌وگو می‌کردیم. او از من درباره مسائل موسیقی سؤال می‌پرسید و من پاسخ می‌دادم. تحصیلات من آکادمیک بود و از نظر تئوریک با همدیگر کار می‌کردیم.
کامکار با اشاره به فضای موسیقایی خانه خانواده کامکارها در آن سال‌ها گفت: در حیاط خانه ما یک حوض کوچک بود و هر روز برادران من دور آن تمرین می‌کردند. لطفی هم همراه آن‌ها ساز می‌زد. کنسرت‌های زیادی نیز در سنندج و شهرهای دیگر برگزار می‌کردند.
به گفته او، پس از بازگشت لطفی به تهران فعالیت‌های مهمی در موسیقی ایرانی شکل گرفت: وقتی لطفی از سنندج به تهران آمد، گروه‌های “عارف” و “شیدا” تشکیل شدند و بعدها هنرمندان دیگری نیز به این گروه‌ها اضافه شدند.
هوشنگ کامکار همچنین به پیوند خانوادگی لطفی با خانواده کامکار اشاره کرد و گفت: لطفی در سنندج با خواهر من، قشنگ کامکار، ازدواج کرد و آن‌ها با هم به تهران آمدند. من همیشه به خانه آن‌ها می‌رفتم و ارتباط نزدیکی با یکدیگر داشتیم.
وی در ادامه با اشاره به جایگاه تاریخی این گروه‌ها در موسیقی ایران اظهار کرد: همه می‌دانند گروه عارف و شیدا چه خدماتی به موسیقی ایران کرده‌اند. واقعاً آثارشان جاودانه مانده است. این گروه‌ها نوازندگان بزرگی را تربیت کردند و خوانندگان بزرگی از شجریان تا ناظری نیز با آن‌ها همکاری داشتند. محمدرضا لطفی باعث شد بسیاری از این هنرمندان معرفی شوند و حتی به شهرت برسند.
کامکار یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های لطفی را خلاقیت او در موسیقی دانست و گفت: یکی از ویژگی‌های مهم محمدرضا لطفی خلاقیت او در موسیقی بود و این موضوع اهمیت زیادی دارد. برخی نوازندگان فقط ساز می‌زنند اما خلاقیت ندارند و حتی یک اثر هم ننوشته‌اند. نوازندگی با خلاقیت داشتن متفاوت است و محمدرضا لطفی از این خلاقیت برخوردار بود.
وی افزود: در نوازندگی محمدرضا لطفی که اغلب به شکل بداهه‌نوازی بود، همواره خلاقیت وجود داشت.
کامکار در ادامه خاطره‌ای از خلاقیت لطفی در ساخت ملودی بیان کرد: یادم می‌آید زمانی در ایتالیا بودیم و با هم قدم می‌زدیم. آن زمان حس غربت بسیار در ما اثر کرده بود و من شروع به زمزمه شعر «در این سرای بی‌کسی کسی به در نمی‌زند/ به دشتِ پُرملال ما پرنده پَر نمی زند» کردم و آن را برای لطفی خواندم. همان‌جا بدون اینکه لطفی سازی همراهش باشد، ملودی در ذهنش شکل گرفت و آن را آرام آرام پرورش داد؛ وقتی به تهران آمد آن آهنگ معروف را ساخت و یکی از خوانندگان آن را اجرا کرد.

هوشنگ کامکار در بخش پایانی سخنان خود به خاطره‌ای تلخ از روزهای پایانی زندگی محمدرضا لطفی اشاره کرد: یک بار که لطفی در بیمارستان بستری بود، به دیدن او رفتم. وقتی من را دید بسیار ناراحت شد و گفت: “هوشنگ ببین به چه روزی افتاده‌ام.” برای من هم لحظه بسیار دشواری بود و هر زمان که به آن فکر می‌کنم ناراحت می‌شوم. محمدرضا لطفی هنرمند بسیار ارجمند و بزرگی بود.