نورشرق معتقد است آنچه آینده را شکل میدهد، نه صرفا شدتِ ویرانی یا توان بالقوهی بازسازی، بلکه کیفیتِ مواجههی ما با این دو میراث است.
نورشرق معتقد است آنچه آینده را شکل میدهد، نه صرفا شدتِ ویرانی یا توان بالقوهی بازسازی، بلکه کیفیتِ مواجههی ما با این دو میراث است.
به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران، حسین نورشرق آهنگساز و خواننده ای است که منزلش در جنگ اخیر تخریب شده و خسارت زیادی به سازها و منزلش وارد شده است، این هنرمند در یادداشتی اختصاصی که در اختیار پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران قرار داده است، درباره اتفاقات اخیر اینطور گفته است:
ایران، کشوری که بارها در طول تاریخ، میان خاکستر و آوار، دوباره ایستادن را تمرین کرده است، امروز نیز در نقطهای ایستاده که حافظهی جمعیاش میان اندوه و امید در نوسان است. تجربهی جنگ، هرچند کوتاه یا بلند، همیشه با خود دو میراث به جا میگذارد: یکی ویرانی و رنج، و دیگری امکانِ بازسازی و رشد اجتماعی . آنچه آینده را شکل میدهد، نه صرفا شدتِ ویرانی یا توان بالقوهی بازسازی، بلکه کیفیتِ مواجههی ما با این دو میراث است.
تاریخ، چه در مقیاس جهانی و چه در جغرافیای خود ما، بارها نشان داده که پس از دورههای فرسایندهی جنگ و بحران، جوامع وارد فازهایی از بازاندیشی، بازسازی و حتی شکوفایی میشوند. این گذار خودبهخود رخ نمیدهد مگر اینکه ارادهای جمعی برای حفظ انسجام اجتماعی، بازتعریف مسئولیتها و بازسازی زیرساختهای انسانی و فرهنگی شکل بگیرد. آنچه در این میان اهمیت دارد، پرهیز از فروکاستن رنجها به آمار و ارقام، و به رسمیت شناختن تجربههای زیستهی همهی افراد جامعه در دل این بحرانهاست.
موضوع تخریب و ویرانی ساختمانهای مسکونیِ ناشی از جنگ، صرفا موضوع از دست رفتنِ یک بنا یا مجموعهای از اشیاء نیست؛ بلکه مسئلهی گسست در تداوم زندگی است، در جایی که خاطره، کار، خلاقیت و زیست روزمره در هم تنیده بودهاند. خانه، در سادهترین تعریف، فقط یک مکان فیزیکی نیست. خانه، محل انباشت زمان است، زمانی که در آن کار کردهایم، خلق کردهایم، اندیشیدهایم، و زیستهایم. از دست رفتن آن، صرفاً از دست رفتنِ دیوارها و اشیاء نیست، بلکه گسستی در تداوم زیست است که جبران آن نیازمند توجهی فراتر از محاسبات صرفا مادی است.

در عین حال، هرگونه بازسازی -چه مادی و چه معنوی- نیازمند اعتماد عمومی است. وقتی وعدههایی برای جبران خسارتها داده میشود، این وعدهها صرفا تعهدات اداری نیستند؛ بلکه بخشی از فرآیند ترمیم اعتماد اجتماعیاند. تحقق یا عدم تحقق آنها، مستقیما بر کیفیت بازگشت جامعه به وضعیت عادی و حتی بر امکان شکلگیری دورهای از پویایی و رشد، تأثیر میگذارد. اگر این حلقهی اعتماد گسسته شود، بازسازی به امری سطحی و ناپایدار تقلیل پیدا میکند.
آنچه از دل بحران باقی میماند، فقط ویرانی و ترمیم آن نیست؛ بلکه معیاری است برای سنجش صداقت ما، نه فقط در بازسازی ویرانه ها که در بازسازی اعتماد و انسجام اجتماعی توسط نهادها با همکاری مستقیم جامعه. شاید درست درهمین نقطه است که میتوان امیدوار بود رنجهای امروز، به شرط دیده شدن و جدی گرفته شدن، به بنیانی برای فردایی پایدارتر تبدیل شوند.
اکنون، در آستانهی دورهای که میتواند به بازسازی و حتی گشایشهای تازه و تغییرات اجتماعی منجر شود، ضروری است که روایتهای فردیِ آسیبدیدگان، بهعنوان بخشی از حافظهی جمعی، حفظ و بازگو شوند. این روایتها نه برای برجستهسازی رنج فردی، بلکه برای جلوگیری از فراموشی و برای شکلگیری مطالبهای منصفانه و پایدار اهمیت دارند. آینده، اگر قرار است متفاوت باشد، باید بر پایهی به رسمیت شناختن همین جزئیات بنا شود.
در این میان، سکوت بخشهایی از فضای فکری و هنری، خود به مسئلهای قابل تأمل بدل شده است. نه از آن جهت که هنرمند موظف به واکنش فوری است، بلکه از آن رو که انتظار میرود در بزنگاههای انسانی، حداقلی از همدلی و حساسیت نسبت به رنج غیرنظامیان و آسیبدیدگان وجود داشته باشد. حفظ فاصله از قطببندیهای سیاسی، اگر به معنای فاصله گرفتن از رنج انسانها باشد، دیگر بیطرفی نیست، بلکه نوعی غیبت اخلاقی است.
حسین نورشرق
اردیبهشت ۱۴۰۵