پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران
https://nay.ir

علی‌اکبر شکارچی از نصرالله ناصح‌پور می‌گوید؛ آوازخوانی که با صدا و اندیشه روایت می‌کرد

علی‌اکبر شکارچی، آهنگساز و نوازنده پیشکسوت کمانچه، همزمان با هشتاد و ششمین سالروز تولد نصرالله ناصح پور خواننده، مدرس آواز و مولف رساله دره التاج از سال‌ها دوستی و همکاری با او، حضور مشترکشان در کانون‌های موسیقی چاووش و چنگ، تسلط اوبر ردیف آوازی و بداهه‌خوانی، خاطراتی از استادان آواز ایران و نقش این هنرمند در تربیت نسل‌های مختلف خوانندگان سخن گفت. 

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران، شناخت یک هنرمند تنها از مسیر آثارضبط‌شده و اجراهای رسمی او ممکن نیست؛ گاهی خاطرات همکاران و دوستانش، لحظه‌های بداهه‌خوانی در محفل‌های خصوصی، تجربه‌های مشترک در مراکز موسیقی و حتی حسرت ثبت‌نشدن اجراهای گذرا، ابعاد دیگری از شخصیت هنری او را آشکار می‌کند. 

زنده‌یاد نصرالله ناصح‌پور از جمله خوانندگانی بود که آواز در زندگی روزمره‌اش جریان داشت؛هنرمندی که به روایت علی‌اکبر شکارچی، در هر جمعی که سازی نواخته می‌شد، آمادگی خواندن داشت و با دانش موسیقایی و توانایی بداهه‌پردازی خود، شنوندگان را تحت تأثیر قرارمی‌داد.

شکارچی که سال‌ها با ناصح‌پور معاشرت و همکاری داشته، از حضور مشترک در کانون‌های چاووش و چنگ، فعالیت‌های آموزشی و اجرایی، خاطراتی از زنده‌یادان هوشنگ ابتهاج و تاجاصفهانی، تجربه داوری در آزمون‌های ورودی دانشگاه‌ها و آشنایی با خانواده و شاگردان ناصح‌پور می‌گوید:

سال‌های دوستی و همکاری در چاووش و چنگ

*از همکاری‌ها و معاشرت خود با زنده‌یاد نصرالله ناصح‌پور بگویید. آشنایی شما با او به چه دوره‌ای بازمی‌گردد و چه ویژگی‌هایی از شخصیت هنری او در خاطرتان مانده است؟

سال‌ها با هم رفت‌وآمد داشتیم و در زمینه موسیقی کنار یکدیگر بودیم. آقای ناصح‌پور هم درکانون‌های موسیقی چاووش و چنگ مدرس آواز بود و هم مسئولیت حسابداری را بر عهده داشت. در آن سال‌ها، همکاری و معاشرت ما ادامه داشت و فرصت‌های زیادی پیش می‌آمد که در کنارهم باشیم.

خاطرات زیادی از آن دوره دارم. یادم می‌آید یک بار یکی از استادان برجسته موسیقی آذربایجان، زنده یاد غلامحسین بیگجه خوانی نوازنده برجسته تار، به آنجا آمد و برنامه اجراکرد. 

در آن برنامه، آقای ناصح‌پور آوازی خواند که واقعاً تأثیر عجیبی بر من گذاشت. شیوه آوازخوانی او حال‌وهوایی شبیه آواز عاشیق‌های آذربایجان داشت؛ نوعی خواندن حماسی که بیشتر به خطابه شباهت پیدا می‌کرد. گویی خواننده می‌خواست صدایش را به گوش جمعیتی بزرگ برساند؛ نه فقط برای چند نفر حاضر در یک مجلس، بلکه برای هزاران و حتی میلیون‌هانفر. آوازش چنین حس و حال خاصی داشت و واقعاً فوق‌العاده بود. این ویژگی در صدای اوبرای من بسیار جذاب بود و عمیقاً تحت تأثیرش قرار می‌گرفتم.

بداهه‌خوانی‌هایی که مو به تن آدم سیخ می‌کرد

*شما در موقعیت‌های مختلف آواز استاد ناصح‌پور را شنیده‌اید. از نظر توانایی‌های فنی وبداهه‌پردازی، چه تصویری از او در خاطرتان مانده است؟

آقای ناصح‌پور سال‌ها تدریس می‌کرد و تا جایی که به یاد دارم، در دانشگاه هم فعالیت آموزشی داشت. یک بار در آزمون ورودی دانشگاه‌های موسیقی، با ایشان در هیئت داوری بودیم و باید از شرکت‌کنندگانی که برای ورود به دانشگاه آمده بودند، آزمون می‌گرفتیم، در بخشی ازآزمون، آقای ناصح‌پور گوشه‌ای را می‌خواند و شرکت‌کنندگان باید آن را پاسخ می‌دادند. ایشان هر بار گوشه‌ای را انتخاب می‌کرد به‌قدری زیبا و مسلط می‌خواند که آدم تحت تأثیر قرارمی‌گرفت. برای من پیش می‌آمد که از شنیدن آوازش مو به تنم سیخ شود. این میزان از تسلط،شناخت موسیقی و آمادگی برای بداهه‌خوانی واقعاً تحسین‌برانگیز بود.

توانایی او فقط به اجرای گوشه‌ها در یک آزمون محدود نمی‌شد. ناصح‌پور از آن دسته هنرمندانی بود که آواز در وجودش جریان داشت. در چاووش، در خانه دوستان یا در هر جمعی که سازی نواخته می‌شد، او هم شروع به خواندن می‌کرد. اگر کسی ساز می‌زد، ناصح‌پور آوازمی‌خواند. انگار همیشه سرشار از شوق خواندن بود و این شوق در همه لحظه‌های زندگی‌اش حضور داشت.

*به نظر می‌رسد بسیاری از این اجراها در محفل‌های خصوصی اتفاق می‌افتاد و ثبت نمی‌شد.

دقیقاً. وقتی به آن سال‌ها فکر می‌کنم، افسوس می‌خورم که چرا بسیاری از آن لحظه‌ها را ضبط نکردیم تا یادگاری از آنها باقی بماند. ما بارها کنار هم بودیم و آوازهایی شنیدیم که شاید دیگرامکان شنیدنشان به همان شکل وجود نداشته باشد.

این مسئله را بارها گفته‌ام و به همه کسانی که امروز ساز می‌زنند یا در کنار خوانندگان فعالیت می‌کنند، توصیه می‌کنم که تا جایی که امکان دارد، این لحظه‌ها را ضبط کنند. گاهی در یک محفل دوستانه، اجرایی اتفاق می‌افتد که از نظر موسیقایی بسیار ارزشمند است، اما چون کسی آن را ثبت نمی‌کند، از حافظه شفاهی فراتر نمی‌رود و بعدها فقط در خاطره چند نفر باقیمی‌ماند.

خاطره آواز تاج اصفهانی در رادیو

*این مسئله درباره عدم ضبط اجراهایتان در محافل خصوصی با استاد ناصح‌پور، شما را به یادخاطرات دیگری از استادان آواز ایران هم می‌اندازد؟

بله. پیش از انقلاب، حدود سال ۱۳۵۶، زمانی که زنده‌یاد هوشنگ ابتهاج(سایه)، مسئولیت موسیقی رادیو را بر عهده داشت، من در رادیو بودم و در اتاقی تمرین می‌کردم. یک‌دفعه زنده‌یادتاج اصفهانی، از استادان برجسته و نامداران آواز اصفهان، به آنجا آمد. فکر می‌کنم در آواز  ابوعطا شروع به خواندن کرد و من به همراهشان ساز زدم.

آوازش آن‌قدر زیبا بود که عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفتم. وقتی اکنون آن خاطره را به یاد می‌آورم،دوباره به این فکر می‌کنم که چرا آن لحظه را ضبط نکردیم تا یادگاری از آن باقی بماند. این حسرت درباره آقای ناصح‌پور هم برایم وجود دارد؛ ما سال‌ها کنار یکدیگر بودیم، اما بسیاری ازآوازهایی که در آن محفل‌ها خوانده شد، ثبت نشد.

به همین دلیل است که تأکید می‌کنم هنرمندان امروز باید به ثبت اجراهایشان اهمیت بدهند. ایناجراها تنها خاطرات شخصی نیستند؛ بخشی از تاریخ موسیقی ما به شمار می‌روند و ممکناست برای نسل‌های بعد، سندی ارزشمند از شیوه‌های آوازخوانی و بداهه‌پردازی استادانباشند.

از همراهی با برادران قربانی تا تعطیلی چاووش

*از دیگر خاطرات مشترک خود با ناصح‌پور در سال‌های فعالیت چاووش بگویید.

ما در چاووش کنار هم بودیم و رفت‌وآمد خانوادگی هم داشتیم. یکی از خاطراتم به برادران قربانی مربوط می‌شود. آنها که نوازندگان حرفه ای و‌توانمندی بودند در دوره‌ای که دیوار برلین فرو ریخت و شرایط سیاسی شوروی تغییر کرد، به همراه خانواده‌شان به ایران آمدند.

در یکی از برنامه‌ها، من حضور داشتم و آقای لطفی، آقای علیزاده و چند تن دیگر از هنرمندان هم دعوت شده بودند. برادران قربانی ساز می‌زدند و آقای لطفی هم در آن جمع نوازندگی کرد. وقتی آنها نواختند، آقای ناصح‌پور برایشان آواز خواند.

این خاطره را از این جهت نقل می‌کنم که شوق آوازخوانی ناصح‌پور را نشان می‌دهد. او همیشه آماده خواندن بود؛ در هر جمعی که موسیقی جریان پیدا می‌کرد، با علاقه و اشتیاق به آواز رویمی‌آورد. این علاقه در او چنان پررنگ بود که آوازخوانی برایش به یک موقعیت رسمی یا برنامه ازپیش تعیین‌شده محدود نمی‌شد.

*تعطیلی چاووش نیز از اتفاقات مهم آن دوره بود. شما در آن زمان برای بازگشایی کانون تلاشکردید؟

بله. یادم می‌آید زمانی که چاووش بسته شد، من و آقای ناصح‌پور و زنده‌یاد هوشنگ ابتهاج،همراه با خانمی که وکیل بود و به مسائل فرهنگی علاقه و توجه زیادی داشت، برای پیگیری موضوع به اداره اماکن رفتیم تا مجوز بگیریم و بتوانیم دوباره فعالیت کانون را آغاز کنیم.

با این حال، در نهایت چاووش تعطیل شد و دیگر امکان ادامه فعالیت به شکل سابق وجودنداشت.

پس از تعطیلی، ناچار شدیم وسایل و تجهیزات کانون را به جاهای مختلف منتقل کنیم؛ چون دیگر جایی برای نگهداری آنها نداشتیم. هرکدام از ما بخشی از وسایل را بردیم تا از آنهانگهداری شود. برای مثال، یخچال چاووش هم مدتی به این طرف و آن طرف منتقل شد. منظورم این نیست که کسی وسایل را برای خودش برداشته باشد؛ شرایط به‌گونه‌ای بود که باید وسایل رااز آنجا خارج می‌کردیم و جایی برای نگهداری‌شان پیدا می‌کردیم.

چاووش برای ما فقط یک محل فعالیت نبود، بلکه بخشی از زندگی و خاطرات مشترکمان بود. تعطیلی آن و پراکنده شدن وسایلش، از اتفاقات تلخی بود که در خاطرم مانده است.

خانواده ناصح‌پور؛ موسیقی در رگ و ریشه

*شما مراودات و دوستی عمیقی با استاد ناصح پور داشتید و بسیاری از خاطراتتان از همین مراودات شکل گرفته است.

بله، ما رفت‌وآمد خانوادگی داشتیم. همسر ایشان، وجاهت خانم، بانویی بسیار مهربان و پرشوربود. او هم مانند آقای ناصح‌پور به موسیقی و فرهنگ علاقه داشت. آنها سه پسر داشتند که هرسه در موسیقی فعالیت می‌کنند و توانایی خوبی در نوازندگی دارند.

وقتی به این خانواده نگاه می‌کردید، کاملاً مشخص بود که موسیقی در زندگی‌شان جایگاهویژه‌ای دارد. بچه‌ها از کودکی در فضایی رشد کرده بودند که موسیقی در آن حضور داشت وهر سه استعداد و علاقه خود را در این زمینه دنبال کردند.

پیمان یکی از نوازندگان خوب تنبک است و از شاگردان زنده‌یاد ناصر فرهنگ‌فر بوده است. اودکترای ریاضی خود را نیز از آلمان گرفته است. پرهام تار می‌نوازد و از شاگردان خوب استادان موسیقی، از جمله آقای علیزاده، آقای طلوعی، آقای طلایی و زنده‌یاد محمدرضا لطفی بوده است. پویان نیز سنتور می‌نوازد و تا جایی که به یاد دارم، از شاگردان استاد مجید کیانی وآقای سعدی‌نژاد بوده است.

هر سه برادر نوازندگان توانمندی هستند و امیدوارم هر جا هستند، سلامت و موفق باشند و درمسیر موسیقی بدرخشند. این خانواده برای من یادآور پیوند عمیق موسیقی با زندگی روزمره است؛ همان چیزی که در شخصیت خود ناصح‌پور هم به‌وضوح دیده می‌شد.

شاگردان ناصح‌پور و ادامه شیوه آوازی او

*استاد ناصح‌پور بخش مهمی از فعالیت‌های خود را به آموزش آواز اختصاص داده بودند وشاگردان بسیاری تربیت کردند. به نظر شما، شیوه آوازی ایشان امروز تا چه اندازه در آوازایرانی حضور دارد؟ آیا شاگردانشان توانسته‌اند راه او را ادامه دهند؟

من واقعاً معتقدم کمتر خواننده‌ای را می‌توان پیدا کرد که امروز در حوزه آواز ایرانی فعالیت کندو مستقیم یا غیرمستقیم صدای ناصح‌پور را نشنیده باشد یا از شیوه او تأثیر نگرفته باشد. ایشان شاگردان زیادی تربیت کرد و در آموزش آواز نقش مهمی داشت.

از میان شاگردانش، می‌توانم به آقای صدیق تعریف اشاره کنم که امروز خودشان استادهستند. آقای ملااقایی، از اهالی بروجرد، نیز از کسانی بودند که آواز می‌خواندند و صدایبسیار پرقدرت و زیبایی داشتند. البته اینها تنها نمونه‌هایی از شاگردان و هنرمندانی هستند کهاز آموزش و شیوه ناصح‌پور بهره بردند.

اما موضوع فقط انتقال گوشه‌ها و ردیف‌های آوازی نبود. ناصح‌پور از محضر استادان برجسته‌ای چون محمود کریمی و عبدالله‌خان دوامی بهره برده بود و دانش و اطلاعات فراوان یدرباره آواز داشت. این پشتوانه در شیوه تدریس و خواندن او آشکار بود.

آنچه در آوازش اهمیت داشت، نوعی بیان حماسی بود؛ همان چیزی که پیش‌تر به آن اشاره کردم. آواز او گاهی به شاهنامه‌خوانی و نقالی شباهت پیدا می‌کرد. به این معنا که خواننده فقط شعر و موسیقی را عرضه نمی‌کرد، بلکه می‌کوشید پیامی را نیز به شنونده منتقل کند.

من معتقدم خواننده باید در کنار تسلط فنی بر موسیقی و شعر، بتواند اندیشه و شرایط دوران خود را نیز در آوازش بازتاب دهد. اجرای درست و دقیق موسیقی ضروری است، اما کافی نیست. هنرمند باید بتواند با صدایش چیزی از جهان فکری و زمانه‌ای را که در آن زندگی می‌کند، بیان کند.

این ویژگی در شیوه آوازی ناصح‌پور وجود داشت و همین موضوع آواز او را برای من متمایزمی‌کرد. او تنها خواننده‌ای نبود که گوشه‌ای را درست و زیبا اجرا کند؛ در آوازش نوعی روایت،اندیشه و حس حماسی جریان داشت. به همین دلیل، فکر می‌کنم آثار و شیوه او همچنان می‌تواند برای خوانندگان امروز آموزنده باشد.

«ز من نگارم»؛ یادگاری از آواز ناصح‌پور

*اگر بخواهید کسی را که امروز با صدای ناصح‌پور آشنایی ندارد به شنیدن یکی از آثار اودعوت کنید، کدام اثر را پیشنهاد می‌کنید؟

به نظرم حتماً باید تصنیف «ز من نگارم» را در آلبوم «به یاد درویش‌خان» بشنوند. این اثر باآهنگسازی درویش‌خان و شعر ملک‌الشعرای بهار ساخته شده و در آلبوم «به یاد درویش‌خان» باصدای نصرالله ناصح‌پور و همراهی سه‌تار محمدرضا لطفی و تنبک ناصر فرهنگ‌فر اجرا شدهاست.

به اعتقاد من، شنیدن این اثر می‌تواند بخشی از ویژگی‌های آوازخوانی ناصح‌پور را نشان دهد. در این اجرا، هم شناخت او از موسیقی دستگاهی و هم توانایی‌اش در بیان شعر آشکار است. من هر بار که به آن گوش می‌دهم، به یاد شیوه خاص خواندن او می‌افتم؛ شیوه‌ای که در آن،موسیقی و کلام از یکدیگر جدا نیستند و خواننده می‌کوشد معنای شعر را با تمام ظرفیت آوازبیان کند.

شعر این تصنیف نیز با مطلع «ز من نگارم خبر ندارد / به حال زارم نظر ندارد» آغاز می‌شود ودر ادامه، به ابیاتی می‌رسد که از وضعیت وطن و ضرورت پایداری سخن می‌گویند. در بخشیاز آن آمده است:

«همه سیاهی، همه تباهی

مگر شب ما سحر ندارد»

و در ادامه:

«جز انتظار و جز استقامت

وطن علاج دگر ندارد»

این بخش‌ها نیز با همان برداشتی که از شیوه حماسی آواز ناصح‌پور دارم، ارتباط پیدا می‌کنند. در این اثر، شعر تنها وسیله‌ای برای خواندن نیست؛ معنای آن و بار عاطفی و اجتماعی‌اش نیزدر اجرای خواننده حضور دارد.

آواز؛ فراتر از اجرای شعر و موسیقی

*مهم‌ترین ویژگی استاد ناصح‌پور از نگاه شما چه بود؟

برای من، ناصح‌پور هنرمندی بود که آواز در وجودش جریان داشت. او سرشار از شوق خواندنبود و موسیقی را نه فقط به‌عنوان یک حرفه، بلکه به‌عنوان بخشی از زندگی‌اش دنبال می‌کرد. دانش موسیقایی، تسلط بر آواز، توانایی بداهه‌پردازی و شیوه حماسی بیان شعر، ازویژگی‌هایی بود که او را متمایز می‌کرد.

اما می‌خواهم بر نکته دیگری هم تأکید کنم. به نظر من، خوشا به حال خواننده‌ای که بتواند درکنار ارائه درست شعر و موسیقی، اندیشه زمانه خود را نیز در آوازش بازتاب دهد. هرخواننده‌ای باید از نظر فنی بتواند اثر را به‌درستی اجرا کند؛ اما اگر قرار باشد آواز تنها بهاجرای دقیق شعر و موسیقی محدود بماند، بخشی از ظرفیت آن نادیده گرفته می‌شود.

خواننده باید بتواند با صدایش چیزی از دوران خود بگوید؛ باید بتواند اندیشه، احساس وشرایطی را که در آن زندگی می‌کند، در آوازش جاری کند. این همان ویژگی‌ای است که من درشیوه ناصح‌پور می‌دیدم. او با آوازش روایت می‌کرد و در کنار موسیقی، نوعی پیام و اندیشه رابه مخاطب منتقل می‌کرد.

یاد این هنرمند بزرگ گرامی باد. امیدوارم خانواده‌اش همواره سلامت باشند و نسل‌های بعدی موسیقی ایران نیز بتوانند از دانش و میراث هنری او بهره ببرند.

سحر طاعتی