پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران
https://nay.ir

موسیقی به مثابه پناهگاه انسان در عصر تشویش

 

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران، عماد توحیدی آهنگساز و نوازنده باسابقه دف در یادداشتی به سفارش پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران به موسیقی به مثابه پناهگاه انسان در عصر تشویش پرداخته است.

او در این یادداشت آورده است:

«سعدیا با کر سخن در علم موسیقی خطاست

گوش جان باید که معلومش کند اسرار دل»

انسان امروز در هجوم صداها و فقدان سکوت، در محاصره‌ نوعی «آلودگی صوتی وجودی» است. ما در عصری زیست می‌کنیم که سرعت نه تنها در جابه‌جایی‌های فیزیکی، بلکه در ضرباهنگ افکار و تلاطم‌های روانی ما نیز رخنه کرده است. اضطراب‌های جاری در دنیای امروز، دیگر تنها محصول فشارهای بیرونی نیستند، بلکه نتیجه‌ گسست میان «سرعت دنیای دیجیتال» و «ملایمت روح انسان» هستند.

در این میان، هنرها و به‌ویژه موسیقی، دیگر تنها به عنوان پدیده ای برای لذت یا سرگرمی تعریف نمی‌شوند بلکه به مثابه یک «پناهگاه» یا «حریم امن» عمل می‌کنند که در محدوده آن، انسان کلافه و آشفته حال می‌تواند از هیاهوی کر کننده جهان، خارج و دوباره با جان و درون خود آشتی و خلوت کند.

مسئله اینجاست که موسیقی چگونه می‌تواند در برابر امواج سهمگین تشویش، نقش یک ضربه گیر یا تعدیل‌کننده را ایفا کند؟ و چرا در لحظات بحرانی، انسان به ترنم نغمه ها پناه می‌برد؟ و از منظر روان‌شناختی و جامعه‌شناختی موسیقی چگونه به عنوان ابزاری برای بقا و شفای روانی در عصر مدرن عمل کرده و با چه الگویی «گسست‌های روانی» انسان معاصر را ترمیم می کند؟

کنفوسیوس (۱) می گوید: «طبیعت انسان با موسیقی آمیخته شده و بدون آن نمی تواند دوام بیاورد.»نکته نخست این بحث تقابل میان «نویز» و «موسیقی» در زیست‌ جهان مدرن است.از منظر فلسفی، تمایزی بنیادین میان «نویز» (Noise) و «موسیقی» وجود دارد. نویز صدای بی‌نظم و آشفته‌ای است که بر حواس ما تحمیل و منجر به ایجاد اضطراب و استهلاک روانی جامعه می‌شود در حالی که موسیقی، بازتاب صداهای سازمان‌یافته در قالبی زیباشناسانه است.

جهان مدرن خصوصا در شهر، تبدیل به یک ماشین عظیم تولید نویز شده است. از صدای اتومبیل ها و موتورسیکلت ها در شلوغی کوچه و خیابان گرفته تا هیاهوی بی‌پایان شبکه‌های اجتماعی که در واقع مولد نوعی «نویز دیجیتال» هستند. وقتی انسان در این فضای تنش زا و پرهیاهو قرار می‌گیرد، سیستم عصبی او در وضعیت دوگانه یا حالت هشدار دائمی قرار می‌گیرد. در این نقطه، موسیقی به عنوان یک ناظم و مراقب وارد عمل می‌شود. شنیدن یک قطعه موسیقایی با ساختار منسجم و زیباشناسانه، گریزگاهی برای بازگرداندن نظم به آشفتگی‌های ذهنی است. موسیقی با ایجاد یک رده‌بندی زمانی به ذهن انسان کمک می‌کند تا از پراکندگی خارج شود و روی یک نقطه تمرکز کند. این فرآیند، در روان‌شناسی به عنوان جذب فعال شناخته می‌شود. جایی که روان فرد از موقعیت واکنش مستمر به محرک‌های بیرونی به سلوکی درونی و آرامشی روحانی تغییر وضعیت می دهد و فشارهای روانی بیرونی را در خود جذب و مستهلک می کند. بنابراین، موسیقی در اولین سطح خود، یک دیوار عایق می‌سازد تا انسان را از تلاطم‌های بیرونی جدا و فضایی برای تنفس روانی فراهم کند. فضایی برای تربیت روحی قرص و محکم و در عین حال منعطف و تاب آور که زخمهایش را خود ترمیم و مداوا می کند.

هنری وارد بیچر (۲) می گوید: «پدیده ای که روح شما را رشد داده و باعث می شود به حال خود رها نشود و به آن الهاماتی می بخشد، آلودگی ها و زشتی های آن را زدوده و از بین می برد قطعا موسیقی است.»

نکته دیگر حائز اهمیت در این مبحث شناخت ارتباط موسیقی با مفهوم «جریان» است.یکی از مفاهیم مهم و اصلی در روان‌شناسی مثبت‌گرا، مفهوم «جریان» است؛ وضعیتی که در آن فرد چنان غرق در یک فعالیت می‌شود که زمان و مکان برای او بی معنا شده و در موقعیتی از آرامش و تمرکز مطلق قرار می‌گیرد.

موسیقی، یکی از قدرتمندترین محرک‌های ایجاد وضعیت «جریان» است.هنر موسیقی ما را چه در مقام شنونده و چه در مقام خواننده و نوازنده، از «زمان خطی»، زمانی که عینی است و در آن ساعات و دقایق با اضطراب می‌گذرند به «زمان کیفی» که وجودی ذهنی دارد، می‌برد. در لحظه‌ای که فردی در طنین یک ریتم یا ملودی غرق می‌شود، در واقع در موقعیتی کیهانی قرار گرفته، از خود مضطربش فاصله می‌گیرد. این فاصله گرفتن، نه یک گریز بیمارگونه که بازگشت به خویشتن خویش است. در مواجهه با بحران‌های اجتماعی و تلاطم‌های دوران مدرن، این پناهگاه موسیقایی به انسان امکان تجربه شنیداری ویژه ای می دهد که در آن هر لحظه یک ساختار، یک فشار، یک گشودگی و یک اثر متفاوت بر روان دارد و مخاطب می تواند با هماهنگی روحی با این پدیده، زخم‌های روانی خود را فهم و در محیطی امن ترمیم کند.

موسیقی در اینجا به مثابه یک زبان پیش‌زبانی عمل کرده و احساساتی را بیان می‌کند که در کلمات نمی‌گنجند. وقتی اضطراب به گونه‌ای شدید می‌شود که زبان از توصیف آن ناتوان است، موسیقی وارد عمل می‌شود تا تشویش را شناسایی و نام‌گذاری کرده و آن را از طریق ارتعاشات صوتی، تخلیه کند.

«ساز در دست تو سوز دل من می گوید

من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب»

“شهریار”

شاخص دیگر این مبحث رویکرد جامعه شناختی به مفهوم پناهگاه است.در تحلیل جامعه‌شناختی، عصر مدرن با پدیده‌ تنهایی در میان جمعیت شناخته می‌شود. من در میان جمع و دلم جای دیگرست! به رغم ارتباطات دیجیتال بی‌شمار، انسان امروز بیش از هر زمان دیگری گرفتار انزوا، غربت و دلتنگی است. در این میان، موسیقی به عنوان یک پیونددهنده اجتماعی وارد میدان می شود.

تجربه‌ مشترک شنیدن موسیقی در یک اجرای خیابانی یا کنسرت رسمی، در بین حاضران نوعی همزمانی عاطفی ایجاد می‌کند. وقتی انسانها همزمان تحت تأثیر یک ریتم یا ملودی قرار می‌گیرند، احساس می‌کنند که در رنج و شادی خود تنها نیستند. این تجربه‌جمعی، اثر اضطراب‌های فردی را به شدت کاهش می دهد و موسیقی چون اعجازی غریب و فریبا، پناهگاه فردی کوچک آدمی را به یک جان پناه جمعی بزرگ تبدیل می‌ کند.علاوه بر این، موسیقی در عصر تشویش هویتی، به ابزاری مهم برای ساخت هویت تبدیل شده است. نسل‌های جدید از طریق سلیقه‌ موسیقایی، مرزهای ماهیت توام با تشخص خود را تعریف می‌کنند و در این مسیر، موسیقی به آنان کمک می‌کند تا در جهانی که همه چیز در حال تغییر است، یک نقطه اتکای مشترک پیدا کنند. نقطه ای که در آن گروهی می توانند در کنار هم بی نفاق و خوف و خجلت، شنونده و هوادار گونه ای موسیقی، خواننده، یا گروه موسیقی خاصی باشند. این اتکاء به موسیقی، در واقع تلاش اینان برای جستجوی معنایی مشخص و هویتی استوار در دنیایی است که به دلیل تغییرات سبک زندگی، پیوسته از معانی و هویتهای اصیل و متنوع خود تهی می گردد.شاخص دیگر این مبحث شناسایی و به رسمیت شناختن موسیقی به مثابه نوشدارو است.

«بی زیر و بی بم تو ماییم در غم تو

در نای این نوا زن کافغان ز بی‌نوایی»

“مولانا”

از منظر روان درمانی، موسیقی را می‌توان یک تنظیم‌کننده‌ ارتعاشی دانست. هر احساسی، فرکانس خاصی دارد و موسیقی قادر است با ایجاد فرکانس‌های متضاد یا مکمل، وضعیت روانی فرد را دگرگون کند. برای مثال، قطعاتی با ضرباهنگ آرام و ساختار ساده می‌توانند ضربان قلب و طبعا فشار خون را کاهش دهند و سیستم عصبی سمپاتیک، که مسئول واکنش‌های استرسی است را آرام کنند. یا موسیقی مراسم سماع صوفیان با ساختاری تکرارپذیر و ذکر_محور، دراویش را از عالم سکون و رخوت به جهان رهایی از تعلقات، وجد و دست افشانی می برد.اما فراتر از اثرات فیزیولوژیک، موسیقی در لایه‌های عمیق‌تر، به بازسازی روایت زندگی کمک می‌کند.

هر انسانی، زندگی خود را سیر یک روایت می‌بیند. اضطراب‌های مدرن، این روایت را تکه‌تکه و از هم گسسته می‌کنند اما موسیقی با ایجاد یک پیوستگی ساختاری به انسان مجالی می دهد تا دوباره تکه‌های پراکنده پازل زندگی‌اش را به یاد آورده، کنار هم بگذارد و به آن‌ها معنا ببخشد. از سویی در سنت‌های موسیقیایی باستانی و حتی در موسیقی کلاسیک و موسیقی شهری و نواحی ایرانی، ما با اثر تزکیه نفس یا همان کاتارسیس یونانی رو به رو هستیم که سامان دهنده عواطف سرکوب شده انسان ، پاکسازی ذهن از افکار منفی و نقد و واکاوی خردمندانه احساسات به مدد هنر است.

موسیقی، غم‌های پنهان در روح انسان را شناسایی می کند و آن‌ها را با زیبایی بیان می‌کند. تنهایی و دلشوره را از لایه های پنهان روح بیرون کشیده و پناه می دهد. این فرآیند، دقیق‌ترین تعریف از «پناهگاه» است. جایی که درد و رنج، نادیده گرفته نمی‌شوند، بلکه شرح و بیان یافته و به لطف زیبایی‌، قابل تحمل می‌شوند. در مجموع، باید اذعان داشت که موسیقی در عصر مدرن، دیگر یک انتخاب لوکس یا یک سرگرمی ساده از سر سیری نیست بلکه یک ضرورت مهم زیستی است. در جهانی که انسان در سیلاب اطلاعات و اضطراب‌های اجتماعی دست و پا می زند موسیقی شاید تنها جزیره امنی است که ما را در آغوش امن خود می پذیرد و سامان می دهد.

پناهگاه موسیقایی، جایی نیست که ما در آن واقعیت‌ها را نادیده گرفته یا از آن بگریزیم، بلکه مأمنی است که در آن دوباره توانمندی مواجهه با واقعیت‌ها را به دست می‌آوریم. موسیقی به ما می‌آموزد که چگونه در میانه‌ تلاطم‌های پر سر و صدای عالم، «مرکز» و «جوهر باطنی» خود را پیدا کنیم و همراه با موسیقی، آواز روح و صدای حقیقت وجودی‌مان را بشنویم.

بتهوون (۳) می گوید: «موسیقی واسطه بین زندگی روحانی و جسمانی انسان است.»هنر، به‌ویژه موسیقی، در نهایت به انسانها یادآوری می‌کند که شما بیش از آن که مصرف‌کنندگان یا اپراتورهای دیجیتال باشید، موجوداتی حساس و پیچیده هستید و در درونتان روحی سرشار از معنا و عاطفه نفس می کشد.

تا زمانی که نت‌ها بتوانند پلی میان روح های تنها ایجاد کنند و تا زمانی که یک ملودی یا ریتم بتواند ترجمان احوال درون آدمیان باشد موسیقی پناهگاهی امن در برابر توفان التهابات عصر مدرن باقی خواهد ماند و این کارکرد نه برای انکار مصائب جنگ، فقر، فراق و … که برای معنا بخشیدن به آنهاست و در پرتو همین معنایابی است که شفای معنوی انسان مضطرب نهفته است.

ما ایرانیان البته بیش از دیگر ساکنان این کره خاکی با این سیر سلوکی منتهی به شفای معنوی مأنوسیم که در تاریخ زیست انسان ایرانی، «شعر» که تجلی موسیقایی زبان فارسی است، چون حکیمی دانا و چیره دست، همواره مرهم گذار زخمهامان بوده و روحمان را با نوشداروی حکمت و معرفت، پرستاری کرده است.

شعر و موسیقی ایران در فطرت خویش ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر داشته اند اما امروزه به دلایلی چون غفلت های فرهنگی متولیان و عدم توجه به آموزش عمومی از یکدگر دور افتاده اند. با این وجود, هنوز هم در روان جمعی مردمان این سرزمین، بین شعر و موسیقی پیوندی ازلی و ابدی برقرار است، به گونه ای که تجلی هر کدام بدون دیگری ناقص و نارسا به نظر می رسد. چرا که این تعامل نه تنها برای ایجاد فضای سرگرمی و لذت، بلکه ابزاری کارآمد برای انتقال ارزش‌ها، مفاهیم و احساسات عمیق انسانی است.

همنشینی هوشمندانه این دو در قابی زیباشناسانه،( که اخیرا مورد توجه برخی روانشناسان قرار گرفته)، واجد موثرترین عملکرد در جهت برانگیختن واکنش‌های عاطفی و ذهنی، ارتقای سلامت روانی، افزایش تاب‌آوری در برابر عوامل تنش زا و توسعه بهباشی انسان است.

پی نوشت: (۱). کُنفُوسیوس (Confucius) فیلسوف، نظریه‌پرداز سیاسی و معلم چینی دوران باستان.

(۲). هنری وارد بیچر (Henry Ward Beecher) روحانی اصلاح طلب، نویسنده و سخنران آمریکایی قرن نوزدهم.

(۳). بتهوون (Ludwig van Beethoven) موسیقی‌دان و آهنگساز آلمانی قرن هجده و نوزدهم.

 

 

دکتر عماد توحیدی