پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران
https://nay.ir

قلندر و عشق و ساز

 

 

روایت قشنگ کامکار درباره جنبه‌های مختلف زندگی هنری محمدرضا لطفی از آن دست روایت‌هایی‌ست که همچنان جذابیت‌های تاریخی بسیاری برای اهالی موسیقی دارد؛ داستانی که از نخستین دیدار آنها در سنندج آغاز می‌شود و به شکل‌گیری گروه‌های چاووش، شیدا و نوآوری‌های لطفی در موسیقی ایران می‌پردازد.

قشنگ کامکار در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع‌رسانی موسیقی ایران، از آشنایی، زندگی مشترک و همکاری هنری با زنده‌یاد محمدرضا لطفی گفت.

قشنگ کامکار با اشاره به سابقه آشنایی‌اش با ساز سه‌تار و نقش محمدرضا لطفی در مسیر زندگی هنری‌اش گفت: این ساز نازنین را حدود پنجاه سال، و یا شاید هم بیشتر است که می‌شناسم و آشنایی من با آن از طریق محمدرضا لطفی بود. پیش از آن، ویولن می‌نواختم و در ارکستر پدرم حضور داشتم. در همان سال‌ها که محمدرضا لطفی به شهر ما(سنندج) آمد و به عنوان «معلم سپاه‌دانش» در گروه پدرم فعالیت می‌کرد، تار می‌نواخت و پدرم بسیار به او علاقه داشت. آشنایی ما نیز از همان‌جا شکل گرفت.

این نوازنده سه‌تار ضمن بازگویی خاطره‌ی نخستین دیدار خود با لطفی عنوان کرد: روزی که برای رفتن به دبیرستان، در کلاس هفتم، از خانه بیرون رفته بودم، ناگهان پسر جوانی را دیدم که خوش‌قد و بالا بود و جعبه‌ای در دست داشت. در آن زمان، در شهر ما نه تلویزیون وجود داشت و نه کسی تار می‌نواخت. ما تنها از طریق رادیو اجرای استادانی چون جلیل شهناز و دیگران را می‌شنیدیم. وقتی آن پسر را با جعبه‌اش دیدم، بسیار متعجب شدم و آنقدر مات و خیره به او ماندم تا از کنارم عبور کرد. به دوستم که همراهم بود درباره او سئوال کردم و گفتم که آنچه در دست داشت تار بود.

این نوزازنده سه‌تار ادامه داد: همان روز به دبیرستان رفتم و طبق روال هر روز، باید در کلاس موسیقی پدرم شرکت می‌کردیم. وقتی عصر به خانه بازگشتم، دیدم همان جوان خوش‌قد و بالا کنار پدرم نشسته و ساز می‌زند. از همان لحظه، شیفته ساز او شدم و با تمام وجود به نوازندگی‌اش گوش سپردم. حدود دو ساعت بعد، پدرم به من گفت به مادرم خبر بدهم که امشب مهمان عزیزی داریم. چون آموزشگاه ما به خانه نزدیک بود، سریع نزد مادرم رفتم و گفتم امشب مهمان عزیزی داریم؛ کسی که تار می‌زند و ساز می‌نوازد.

به گفته این هنرمند، محمدرضا لطفی آن شب به خانه خانواده کامکار رفت و همان‌جا ماندگار شد. او در این باره توضیح داد: پدرم به او گفت دیگر تو پیش ما هستی و از اینجا نمی‌روی؛ از این لحظه جزو فرزندان من هستی. پدرم بسیار او را دوست داشت و عاشق نوازندگی‌اش بود. لطفی همان‌جا ماند؛ آن زمان در دوره‌های سپاه دانش، جوانان را به مناطق دور اعزام می‌کردند. پدرم ضمن رایزنی با آشنایی‌هایی که با رئیس فرهنگ و هنر، فرماندار و دیگر مسئولان داشت، پیگیری شد تا لطفی را به روستایی نزدیک‌تر منتقل کنند. استدلالش هم این بود که این جوان غریب بهترین نوازنده است و باید در جایی نزدیک‌تر مستقر باشد و همین اتفاق هم افتاد.

وی با اشاره به روابط اجتماعی گسترده محمدرضا لطفی در همان سال‌ها افزود: لطفی به‌سرعت با بسیاری از افراد شهر، از فرماندار و استاندار گرفته تا شهردار، پزشک‌ها و مهندس‌ها، آشنا و دوست شد. شهر ما کوچک بود و بیش از چند محله نداشت، بنابراین او خیلی زود با بسیاری از اهالی، رابطه‌ای نزدیک پیدا کرد. شب‌ها به خانه‌های آنان می‌رفت و ساز می‌زد و ما نیز گاهی به دیدارشان می‌رفتیم و گاهی آنها به خانه ما می‌آمدند.

قشنگ کامکار با اشاره به سن کم خود در آن دوران گفت: در آن زمان بسیار نوجوان بودم؛ شاید شانزده سال داشتم یا حتی کمتر. در ادامه، لطفی به من بسیار علاقه‌مند شد و در واقع می‌توانم بگویم عاشق من شده بود؛ هم به خود من و هم به این دلیل که تنها دختر یک خانواده سراسر موسیقایی بودم. همه اعضای خانواده‌ام موزیسین بودند و پدرم از بهترین موسیقیدانان شهر ما و حتی ایران به شمار می‌رفت؛ هرچند به دلایلی آن‌گونه که باید شناخته نشد. با این حال، خوشبختانه فرزندانش توانستند نام او را به جایگاهی والا برسانند.

وی افزود: پس از پایان دوره سربازی، لطفی در دانشکده هنرهای زیبا پذیرفته شد. برادر بزرگم، هوشنگ، که در آن مقطع با او در ارتباط بود، در زمینه‌هایی مانند تئوری موسیقی به او کمک کرد تا وارد دانشگاه شود. در همان سال اول دانشگاه بود که برای خواستگاری من آمد، اما پدرم تمایلی به این ازدواج نداشت. او می‌گفت آرزو دارم دخترم ویولنیست شود. من خودم نیز موسیقی کلاسیک را بسیار دوست داشتم، اما در عین حال، از طریق رادیو و با شنیدن ساز استاد عبادی، به سه‌تار نیز علاقه‌مند شده بودم.

قشنگ کامکار درباره آغاز نوازندگی سه‌تار گفت: سه‌تار را لطفی به شهر ما آورد و من به‌شدت شیفته آن شدم. بی‌آنکه کسی متوجه شود، سه‌تارش را برمی‌داشتم و خودم شروع به نواختن می‌کردم. چون با نت آشنا بودم، با نگاه کردن به دست‌های او متوجه شدم که انگشت‌گذاری چگونه است. در واقع او استاد مستقیم من نبود، اما از طریق مشاهده دست‌هایش یاد گرفتم. بعدها، پس از ازدواج، با استادان بزرگی آشنا شدیم؛ از جمله استاد هرمزی، استاد دوامی، استاد برومند و استاد عبادی.

این عضو گروه کامکارها با تأکید بر رابطه نزدیک خود با احمد عبادی گفت: من با استاد عبادی بسیار صمیمی بودم و او هم مرا خیلی دوست داشت. ما با تلویزیون همکاری می‌کردیم و آن زمان هیچ‌کس در ایران سه‌تار نمی‌نواخت. استاد عبادی گفته بود بسیار خوشحالم که می‌بینم خانمی به این زیبایی سه‌تار می‌نوازند. زمانی که من نواختن سه‌تار را آغاز کردم، هیچ دختر یا زنی در ایران به سراغ این ساز نرفته بود. به همین دلیل، استاد عبادی بسیار خوشحال شده بود.

این هنرمند ادامه داد: استاد عبادی از من خواست برایش ساز بزنم. در خانه او، در فضایی بسیار زیبا، سازهای متعددی آویخته بود. به من گفت برو و سازی را انتخاب کن. من نیز دقیقاً ساز مورد علاقه‌ام را انتخاب کردم و برایش نواختم. در آن مجلس، استاد کسایی و استاد تجویدی هم حضور داشتند و آن لحظه انرژی بسیار زیبایی به من داد تا بیشتر و بهتر، هم سبک خود استاد عبادی و هم سبک لطفی را دنبال کنم؛ چرا که هر دو سبک را قبول داشتم و از نواختن در هر دو شیوه لذت می‌بردم.

قشنگ کامکار در بخش دیگری از سخنانش درباره استاد محمدرضا لطفی گفت: او از نظر زندگی خانوادگی، خوشبختانه در وضع مالی مناسبی بود و پدرش می‌توانست از او حمایت کند، اما تقریباً تمام وقتش را صرف ساز زدن می‌کرد. به‌گونه‌ای که شاید باورش دشوار باشد؛ صبح که از خواب بیدار می‌شد، صبحانه مختصری می‌خورد و بلافاصله تمرین را آغاز می‌کرد. چه تابستان بود و چه زمستان، تا ظهر تمرین می‌کرد، ناهاری می‌خورد و دوباره تا شب به تمرین ادامه می‌داد. به کلاس استاد وزیری می‌رفت و کارهای او را هم به‌طور مداوم تمرین می‌کرد. تا ساعت ۹ یا ۱۰ شب فقط تمرین بود.

او تأکید کرد: تنها کسی که در آن زمان می‌توانست این حجم از تمرین را تحمل کند، من بودم؛ چون در خانواده بزرگی مانند خانواده کامکار رشد کرده بودم. پدرم از صبح تا شب ساز می‌زد و برادرانم نیز همین‌طور بودند؛ بنابراین این فضا نه‌تنها برایم آزاردهنده نبود، بلکه خوشایند هم بود. حتی تمرین‌های لطفی برای من لذت‌بخش بود.

 

اجراهای خاطره انگیز شجریان و بنان و لطفی

وی در ادامه با اشاره به حضور در محافل موسیقایی آن دوران گفت: در مهمانی‌هایی که با حضور استاد شجریان و دیگران برگزار می‌شد، معمولا استاد لطفی ساز می‌زد و استاد شجریان هم می‌خواند. به یاد دارم در خانه آقای تاج که محل رفت‌وآمد دائمی هنرمندان بود، شبی استاد بنان شروع به خواندن کرد و لطفی ساز زد. اجرای لطفی چنان تأثیرگذار بود که استاد بنان نیز با آن همراه شد. حتی نوار آن اجرا هنوز در خانه موجود است.

قشنگ کامکار سپس به شکل‌گیری گروه شیدا و کانون چاووش اشاره کرد و گفت: بعدتر، گروه شیدا شکل گرفت و این اتفاق در شهر ما افتاد؛ زیرا آن زمان پشنگ، بیژن، اردشیر و ارژنگ در گروه حضور داشتند و قرار شد این گروه تشکیل شود. خوشبختانه چنین نیز شد. آقای تاج هم کمک کرد و خانه‌ای در اختیار این جمع گذاشت؛ خانه‌ای که امروز به نام مکتب‌خانه، در خیابان درختی شناخته می‌شود. همه وسایل آن مکان را من و خانم تاج خریدیم و آنجا تبدیل به مکتب‌خانه‌ای شد که بعدها کانون چاووش نام گرفت.

وی در ادامه افزود: پدرم نیز ناچار شد شهرش را ترک کند. او خانه‌اش را فروخت و تمام پول آن را صرف خرید دستگاهی کرد تا بتواند آثار چاووش را تکثیر کند. پدرم تک‌تک نوارهای چاووش را، دست‌کم تا چاووش شش و حتی هفت، تکثیر می‌کرد. تمرین‌های گروه نیز همگی در چاووش انجام می‌شد. خود من نیز همیشه حضور داشتم؛ چه در تمرین‌ها، چه در کنسرت‌ها و چه در سفرها و جشن هنر. همواره در کنار لطفی بودم، چون به‌شدت با حس و حال او ارتباط برقرار می‌کردم و نوازندگی‌اش را بسیار دوست داشتم. هر وقت ساز می‌زد، برای من گویی جهانی دیگر آغاز می‌شد و رویاهایم به واقعیت می‌پیوست که اکنون کنار چه کسی هستم و چه کسی در حال نواختن است.

این هنرمند در ادامه، به تولد فرزندش اشاره کرد و گفت: تا جایی که به یاد دارم، پس از آنکه فرزندم، امید عزیز، به دنیا آمد، لطفی بسیار خوشحال بود. از اینکه پسری نازنین به دنیا آمده بود، شادمانی می‌کردیم و نامش را امید گذاشتیم تا به زندگی و استمرار آن امیدوار باشیم. با وقوع انقلاب، به دلایل خاص خودمان، که نمی‌توانم مسائل خصوصی‌تر از این را بیان کنم، از یکدیگر خداحافظی کردیم.

 


لطفی با قدرت مضراب، صلابت و نوآوری‌اش، موسیقی ایران را دگرگون کرد

قشنگ کامکار در بخش دیگری از این گفت‌وگو، درباره جایگاه هنری محمدرضا لطفی و اثرگذاری او بر موسیقی ایرانی گفت: به نظر من، بزرگ‌ترین حسن زندگی لطفی، غیر از نوازندگی‌اش که بی‌همتا بود، این بود که توانست جریان تازه‌ای در موسیقی ایجاد کند. پیش از انقلاب، ما چند نوازنده بزرگ تار داشتیم؛ مانند استاد جلیل شهناز، استاد مجد و استاد فرهنگ شریف. ما ساز این بزرگان را می‌شنیدیم؛ اجراهایی در قالب ردیف‌نوازی یا تک‌نوازی‌های بسیار زیبایی داشتند، اما لطفی مسیر متفاوتی را گشود. او نگاه تازه‌ای به ردیف و ساختار جمله‌بندی در موسیقی ایرانی وارد کرد؛ نگاهی که نه تقلید بود و نه تکرار، بلکه برداشتِ شخصی، اندیشمندانه و ساختارمند از موسیقی دستگاهی ایران به شمار می‌رفت.

قشنگ کامکار در تحلیل ویژگی‌های نوازندگی لطفی گفت: مهم‌ترین ویژگی لطفی، قدرت مضراب و صلابت بیان موسیقایی او بود. هر جمله‌ای که می‌نواخت، مانند گفت‌وگویی بود میان ساز و اندیشه‌اش. او به‌هیچ‌وجه اهل نمایش تکنیک نبود؛ هر آنچه می‌نواخت، از عمق جانش می‌آمد و همین، تفاوت بزرگ او با بسیاری از نوازندگان زمان خودش بود. مضراب‌هایش محکم، روشن، نافذ و در عین حال لطیف بود؛ لطافتی که از دل صلابت بیرون می‌آمد و این ترکیب، امضای شخصی او محسوب می‌شد.

وی در ادامه افزود: لطفی به ردیف وفادار بود، اما ردیف را «تعبیر» می‌کرد، نه اینکه مانند برخی نوازندگان آن را خط‌ به‌خط تقلید کند. در دست او، ردیف زنده بود؛ نفس می‌کشید و تبدیل می‌شد به یک روایت شخصی و شاعرانه. هر گوشه و جمله، معنا داشت؛ مانند داستانی که روایت می‌شود، نه متنی که بی‌احساس تکرار شود.

 

لطفی به موسیقی ایرانی نقش اجتماعی داد

 

قشنگ کامکار سپس به نقش اجتماعی لطفی اشاره کرد و گفت: یکی از بزرگ‌ترین خدمات لطفی این بود که موسیقی ایرانی را از فضای خصوصی و محفلی بیرون آورد و آن را با هویت اجتماعی و فرهنگی مردم گره زد. با شکل‌گیری گروه شیدا و سپس کانون چاووش، موسیقی از سطح یک هنر اشرافی یا نخبه‌گرا بیرون آمد و تبدیل شد به صدای مردم، صدای زمانه و بیانگر دغدغه‌های اجتماعی یک نسل. به همین دلیل است که آثار چاووش، حتی پس از گذشت دهه‌ها، هنوز شنیده می‌شود، هنوز تأثیر دارد و هنوز زنده است.

وی درباره بعد آموزشی شخصیت لطفی نیز عنوان کرد: لطفی معلمی بسیار سخت‌گیر، منظم و در عین حال دلسوز بود. برای او، موسیقی تنها یک هنر نبود؛ یک «جهان‌بینی» بود که باید منتقل می‌شد. شاگردان فراوانی از دل کلاس‌های او بیرون آمدند؛ کسانی که بعدها هر کدام مسیر مستقل خود را پیدا کردند. او معتقد بود شاگرد باید علاوه بر تکنیک، تفکر موسیقایی را نیز بیاموزد؛ و این نکته‌ای بود که در روش آموزشی او بسیار برجسته بود.

کامکار ادامه داد: لطفی برای موسیقی زندگی می‌کرد. تمام ریشه‌هایش، فکرش، احساسش و وقتش در اختیار موسیقی بود. اگر روزی چند ساعت ساز نمی‌زد، احساس می‌کرد روزش از دست رفته است. این میزان از وقف زندگی برای هنر، در کمتر هنرمندی دیده می‌شود.

قشنگ کامکار در پایان با اندوه و احترام گفت: من هیچ‌وقت نمی‌توانم یاد لطفی را از زندگی‌ام جدا کنم. هرچند پس از انقلاب مسیرمان از هم جدا شد، اما حقیقت این است که بخش بزرگی از شکل‌گیری زندگی هنری و حتی انسانی من در کنار او بود. خوشحالم که امروز نام او در تاریخ موسیقی ایران ثبت شده است و نسل‌های جوان همچنان سازش را می‌شنوند، تحلیل می‌کنند و از آن الهام می‌گیرند. لطفی فقط یک نوازنده نبود؛ او یک فصل مهم از تاریخ موسیقی ایران بود و هنوز هم هست.

گفتگو: سعید اداک