پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران
https://nay.ir

تضاد هستی‌شناختی میان منطق الگوریتم و شهود موسیقایی

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران، دکتر عمادتوحیدی آهنگساز و نوازنده باسابقه ساز دف یادداشتی در خصوص نقش هوش مصنوعی در تولید آثار موسیقی با عنوان « تضاد هستی‌شناختی میان منطق الگوریتم و شهود موسیقایی»به سفارش پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران نوشته است.

او در این یادداشت آورده است:

در سپیده‌دم عصر دیجیتال، هنر با پارادایمی مواجه شده است که مرز میان «خلق» و «شبیه‌سازی» را به‌شدت کمرنگ می‌کند. ظهور هوش مصنوعی (Artificial Intelligence) و شبکه‌های عصبی ژرف، دیگر تنها در خدمت ابزارهای کمکی به آهنگساز و تنظیم کننده نیست، بلکه در جایگاهی قرار گرفته است که مدعی «تولید» و «خلق» اثر هنری است.

اینجا یک پرسش بنیادی و هستی‌شناختی مطرح است: آیاموسیقی، صرفاً مجموعه‌ای از الگوهای ریاضیاتی، توالی‌های احتمالی و داده‌های آماری است که می‌توان آنان را توسط یک ماشین بازسازی و اجرا کرد، یا اینکه در لایه‌های زیرین هر نت، هر سکوت و هر لرزش(Vibrato)، «حضور» و «تجربه‌ زیسته‌» انسانی نهفته است که هرگونه شبیه‌سازی را به چالش می‌کشد؟بسیاری از خوش‌بینان به تکنولوژی بر این باورند که چون مغز انسان نیز نوعی پردازشگر اطلاعات است، پس روزی خواهد رسید که ماشین بتواند احساسات را «کدگذاری» کند و موسیقی‌ای خلق کند که indistinguishable یا غیرقابل تشخیص از موسیقی خلق شده توسط انسان باشد.

اما این دیدگاه، هنر را به «محصول» تقلیل می‌دهد و از فرآیند طبیعی خلق اثر هنری غافل می‌ماند. اثر هنری پدیده ای محصول رنج خلق کردن و کشف و شهودی جوهری است. بهتر که با نگاهی به ماهیت احساس و مفهوم «حال» در موسیقی (به ویژه در سنت موسیقی ایرانی)، بررسی کنیم که چرا ماشین، علیرغم دقتی شگفت آور، در برابر عواطف زیبایی شناختی انسان هنرمند ناتوان است.

 

واکاوی تضاد میان منطق الگوریتم و شهود هنرمند

 

هوش مصنوعی، در بنیادی‌ترین سطح خود، بر پایه «الگو-شناسی» (Pattern Recognition) عمل می‌کند. یک مدل زبانی موسیقایی برای آنکه بتواند قطعه‌ای در سبک موتسارت یا در قالب یک تصنیف ایرانی خلق کند، باید هزاران داده‌ متنی و صوتی را تحلیل کرده و همبستگی‌های شایع میان نت‌ها را بیابد. در واقع، آنچه AI تولید می‌کند، میانگین آماری از آثار پیشین انسانهاست.

ماشین می‌آموزد که توالی برخی صداها حس خاصی منتقل می کند. اما در حقیقت هنر در مفهوم خلاقه خود، انحراف از میانگین و الگوهای معروف و مرسوم است.نبوغ در موسیقی زمانی قابل تشخیص و شناسایی است که آهنگساز، نوازنده یا خواننده قاعده‌ای عرفی را می‌شکند، فضایی نو و ناشنیده را خلق می کند یا انتظار و پیش بینی حسی شنونده را به چالش می‌کشد و یا سکوتی را در جایی غیرمنتظره قرار می‌دهد تا لرزه‌ای بر روح مخاطب بیندازد.

ظهور شهود موسیقایی و همراهی آن با تفکر خلاقه، محصول تجربه های عمیق از رنج، شادی، عشق، نفرت و تضاد های درونی و تاریخچه‌ زیسته‌ یک انسان است. تاثیر عوامل ریز و درشتی چون خاستگاه انسان، فرهنگ زیستی و دانسته های عقلی و آموخته های معرفتی او نیز در اثر نهایی قابل ردیابی است. وقتی یک نوازنده یا خواننده در یک اجرا، تالار اجرا را با یک ریز یا یک تحریر می‌لرزاند، او در حال اجرای یک دستورالعمل ریاضی نیست بلکه در حال ترجمه‌ یک حال روحی ویژه است.

ماشین می‌تواند شکل این تحریر را کپی کند (شبیه‌سازی صوتی)، اما نمی‌تواند خاستگاه و علت پیدایش و بروز آن در یک لحظه به خصوص را درک کند. تفاوت میان این دو، تفاوت میان نقاشی از یک میوه و خود آن میوه است. یکی بازنمایی است و دیگری حقیقت. ماشین در لبه‌ شبیه‌سازی حرکت می‌کند، در حالی که انسان در مرکز تجربه و انتقال آن به اثر هنری است و هنر یکی از عرصه‌های انحصاری نوع بشر برای خلق زیبایی و ارتباط است.

 

مفهوم «حال» در موسیقی ایرانی و بن‌بست‌های دیجیتال

 

در سنت موسیقی ایرانی(شهری یا نواحی)، مفهومی به نام «حال» وجود دارد. «حال» وضعیتی مبهم و غیر قابل تعریف است که در آن هنرمند فضای منحصر به فردی را تجربه می کند. گاهی هم هنرمند و شنونده هر دو در یک فضای عاطفی مشترک قرار می‌گیرند، حال یکی به دیگری سرایت می کند و موسیقی از حالت ساختاری خارج شده و به حالت مکاشفه ای دوسویه در می‌آید.

«حال» در موسیقی ایرانی که تجلی روشن آن در بداهه نوازی و بداهه خوانی قابل تشخیص است، یک پدیده‌ مکانیکی نیست، بلکه یک پدیده‌ «روان-فیزیولوژیک» است که نیاز به «آگاهی» (Consciousness) دارد.بطور مثال ما در موسیقی ردیف، با عواطفی چون سوز ،گداز ،فراق،مویه ،دریغ و … روبرو هستیم. تجلی صرف این مفاهیم در نت‌ها نیست، بلکه راز اجرای شایسته آنها در فاصله‌ میان نت‌ها ،تاکیدهای ظریف لحن و تأخیرهای آگاهانه مجری نهفته‌ است.

یک نوازنده یا خواننده برجسته، بر اساس واکنش لحظه‌ای مخاطب یا فضای حاکم بر جمع ، ممکن است یک نت را کمی کشیده‌تر یا کمی کوتاه‌تر اجرا کند یا بر مطلبی پافشاری کند و از مطلبی گذرا عبور کند. این انعطاف‌پذیری عاطفی، بر اساس تحلیل لحظه‌ای حال و محیط است، نه بر اساس احتمالات آماری و مهندسی اصوات.

به طور مثال در آلبوم «آستان جانان» همگرایی حال ویژه آواز محمدرضا شجریان، سنتور پرویز مشکاتیان و تنبک ناصر فرهنگ فر و تسری این حال به مخاطبان اجرا در باغ سفارت ایتالیا، جایگاهی رفیع و غیر قابل تکرار به این اثر فاخر بخشیده است. ساز و آواز موسوی و شجریان در نوا مرکب خوانی، آلبومهای بیداد، دستان، گل صدبرگ، آتش در نیستان و افشاری مرکب همگی نمونه هایی قابل مطالعه از بروز حال در موسیقی ایرانی است.

طرفه آنکه تجلی این حال در موسیقی نواحی ایران نیز حیرت آور است. پنجه سحرآمیز عثمان محمد پرست بر دوتار، دم گرم شیرمحمد اسپندار بر دونلی، نوای باشکوه سرنای شاه میرزا مرادی همه مصادیق بروز حال در موسیقی ایران است و قابل بازسازی نیستند.هوش مصنوعی می‌تواند فرکانس‌های صوتی را با دقت میلی‌ثانیه‌ای بازتولید کند، اما نمی‌داند که چرا یک تاکید یا اشاره به نتی در یک لحظه‌ی خاص، می‌تواند تاثر شدیدی در شنونده ایجاد کند.

ماشین نمی‌داند «غم» چیست! او فقط می‌داند که الگوی غم چگونه است. این تفاوت، تفاوت میان صدا و کلمه است؛ یکی تنها ارتعاش و فرکانس است و دیگری واجد انتقال معنایی وجودی. بنابراین، حال در موسیقی، امری غیرقابل کدگذاری است، زیرا ریشه در تجربه انسانی دارد و ماشین هرگز آن‌ را فهم و درک نخواهد کرد.

دموکراتیزه شدن تولید و خطر مرگ «احساس»

 

با گسترش ابزارهای تولید موسیقی مبتنی بر AI، ما با پدیده‌ای مواجه هستیم که می‌توان آن را تولید انبوه احساسات تصنعی نامید. وقتی دسترسی به خلق یک ملودی زیبا از پیچیدگی‌های سال‌ها تمرین، رنج و تکاپوی آهنگساز تهی شود، خطر ساده‌انگاری خلق هنر پیش می‌آید.

اگر احساسات را بتوان با یک کلیک بازتولید کرد، آیا ارزش خلق «احساس» در موسیقی کاهش نمی‌یابد؟ما در حال حرکت به سمت و سویی هستیم که در آن «صنعت موسیقی» در بزنگاه غلبه بر «هنر موسیقی» است. در این شرایط، مخاطب تربیت نشده ممکن است به دلیل غرق شدن در صداهای صیقلی، بی‌نقص و کاملاً درست ماشین، توانایی درک مولفه های انسانی را از دست بدهد. باید به خاطر آورد که کمال ریاضی ماشین، در تضاد با کمال معنایی انسانی است؛ چرا که کمال انسانی در نقص‌های آگاهانه، لغزش‌های عاطفی و تلاطم‌های روانی نهفته است.

عصر جدید، ما را با موسیقی‌های بدون آهنگساز و تنظیم کننده و نوازنده و خواننده روبرو کرده است. قطعاتی که رندانه خرمهره را با در برابر می کنند! در این وضعیت، هنر از جایگاه بیان حقیقت انسانی به جایگاه مصرف‌گرایی صوتی سقوط می‌کند. وقتی ماشین، موظف به ساخت قطعه ای عاشقانه می گردد محصول آن جعل کولاژگونه قطعات عاشقانه پیشینیان است و سوز و گداز آن به شعبده دیجیتال جعل شده است.

بازخوانی جایگاه هنرمند در عصر پسامدرن

 

در چنین جهانی، نقش آهنگساز ، نوازنده و خواننده چیست؟ آیا ما به سوی پایان هنر موسیقی حرکت می‌کنیم؟ خیر! ما به سوی بازتعریف هنر موسیقی حرکت می‌کنیم. هوش مصنوعی ما را مجبور می‌کند تا دوباره تعریف کنیم که انسان بودن در موسیقی چه معنای منحصر به فردی دارد!هنرمند در عصر AI، دیگر الزاما کسی نیست که بتواند نت‌های درست را طبق یک نظام موسیقایی ویژه کنار هم بچیند (چون ماشین این کار را سریع‌تر و دقیق‌تر انجام می‌دهد)، بلکه هنرمند کسی است که در هر شرایطی قادر باشد به یک اثر «معنا» بخشد.

هنر در این دوران، بر خلاف رویه بازاری فعلی باید از تکنیک صرف فاصله بگیرد و به طی طریق معنوی و تجربه زیستی خود وفادار بماند. بجای اجرای بندبازی و نمایش های تهوع آور بازاری که دنبال تحمیق مخاطب و گدایی لایک و توجه است به دنبال آن بخش ژرف و معنابخش موسیقی باشد که به دلیل ریشه داشتن در تلاطم های روحی انسان، غیرقابل پیش‌بینی است و هیچ الگوریتمی نمی‌تواند سیر انفسی آن را حدس بزند.در نهایت باید اذعان داشت که هوش مصنوعی در هنر هرگز جایگزین «روح» آدمی نخواهد شد اما می‌تواند آینه‌ای باشد تا ما دوباره با نگاه کردن به آن به این بیاندیشیم که چه چیزهایی ما را «انسان» و از ماشین بودن متمایز می‌کنند.

قدرت ماشین در «ترکیب» است، اما قدرت انسان در «خلق» است. ماشین می‌تواند هزاران قطعه بصورت سری دوزی در سبک فلان بنویسد، اما هرگز قادر نیست دلتنگی و حس اصیل آدمی را منتقل کند یا اشتیاقی عاشقانه و خون چکان را در یک قطعه موسیقی جا دهد. موسیقی، زبان بیان آن چیزی است که فرای کلمات و منطق اعداد است. تا زمانی که ماشین‌ها از درک تجربه عشق، رنج، آرزو، امید و مرگ بی‌بهره‌اند، آثار آنها تنها بازتاب‌هایی بی‌روح از نبوغ انسان خواهند بود. ماشین همین طور هیچ زمانی ظرایف و دقایق شعر پارسی را چون هنرمند ایرانی نمی فهمد و به همین دلیل امکان تلفیق درست شعر و موسیقی برای او منتفی است و حاصل کارش چیزی جز محصولی پر غلط و مبتذل نیست.

باشد که به جای هراس از برخی جایگزینی ها، این ابزار را در مسیر مطالعه اصالت ها و ظرایف و دقایق آثار پیشینیان و موسیقی امروز بکار گیریم و از امکان دسترسی آسان و فوری این پدیده به منابع و تجزیه و تحلیل آنان استفاده کنیم و از مشاوره و دستیاری آن برای اجرای ایده های موسیقایی خود سود ببریم.

هنر در عصر دیجیتال، باید بیش از هر زمان دیگری، بر انسانیت، شهود و رنج آگاهانه در فرآیند تولید اثر هنری تأکید کند تا جانش در میانه‌ سیلاب الگوریتم‌ها، غرق نشود. از یاد نبریم که موسیقی، نه فقط یک محصول صوتی، بلکه رخدادی انسانی است و هیچ رخداد هنری بدون حضور انسان، واجد جمع شدن همه معانی و مولفه های لازم یعنی تحریک عقلانیت، تحریک احساسات، بروز متکی بر زیبایی شناسی و اصل سرگرم کنندگی نیست.

 

یادداشت:دکتر عماد توحیدی